اره همش به خودم میگفتم یه کم دیگه بخور نمیمیری ناقص میشی ها
قبل اینکه برم کما نطف جیگرمو بالا اوردم همش لخته خون
اما همه مثل هم نیستم هم اتاقیم برگشت ولی باز از دنیا رفت
وقتدنشد ببرنش ای سی یو تو همون بخش صد تا دسگاه اوردن بالا سرش از ده شب تا شیش صبح احیاش کردن دو تا بچه هم داشت کل فامیلش بالا سرش بودن پسرش بزرگ تر بود چنان دادی میزد ملافه رو کشیدن روش بردن دستگاه ها رو بردن
برامون صبحانه اوردن 😭😭
اخ یادم نمیره از اینجا تا مرکز استان پرستاره همش بهم چک زد هی مبگفت بره کما در نیاد چی فلج شه چی ده تا امپول زد بهم انقد پشیمون بودم حد نداشت
همون جا از حال رفتم
منم به خاطر خوانوادم خودکشی کردم ولی کسی کتفشم نبود
بعد چن سال برادرم یه بیماری روان داشت همه فامیل قربونش میشدن
بعد اونم هر چی سرم اومد گفتن چون خودکشی کردی مال اونه
خونه جدا بگیر برین بهشون