با خانواده شوهرم دعوام شد بچمم کار کرد عصبی شدم. کتکش زدم چاقو برداشتم گفتم میکنم ت شکمت. بچم هیچی نمیگفت.فقط گریه میکرد. فقط دستشو میگرفت جلوم فکر میکرد واقعا میزنم.
دیروز تا حالا چل شدم. فحشم ندین.
از دیروز دیگه اون کارو تکرار نکرده هی میاد بوسم میکنه. باهاش کلی بازی کردم. محبت کردم.میگم کاش از یادش بره یعنی میره؟
دست شویی نگه میداره میبرم دستشویی کارشو نمیکنه. میاد و قالی و مبلا میکنه. منم دیوونه شدم.
همه خونم بوی ادرار گرفته بخدا. سر این عصبی شدم