من ی بچه دارم ۴ماهست ....شوهرم دوستم داره مطمعنم خیانتم نمیکنه ....همشم ب فکر اینده و رفاه زندگیمونه نزدیک چند ماهه کلا رابطه رو دوست نداره حرفی نزده ها اون از من درخاست نمیکنه منم یکی دوبار خودم رفتم طرفش ولی دیگه دوست ندارم واقعااا....چون اون همش میگه باید ب فکر اینده باشیم ن فکر این چیزااا منمم گرم و بدنم ی جوری میسه ولی اون اصلا براش مهم نیست بدنم خوبه ..همیشه حمومم لباس خوب میپوشم ولی ب هیچ عنوان تحریک نمیشه ...........حالا کمکی ک از،شما میخام اینه منم میخاام همونجوری باشم دیگه رابطه رو از ذهنم دور کنم و ناراحت نشم گاهی اوقات گریم میگیره واقعا ولی میخام عین ی دوست باشم بااهاش ن همسر
چیکار کنمم دیگه از،رابطه سرد بشم و ب هیچ عنوان فکرم نره سمتش
یعنی شب موقع خواب هم به فکر آینده باید باشه نه رابطه؟
چه چیزا میشنوه ادم
آشنای عزیز تو رو به حضرت زهرا (س)اکانتم رو چکنکن من از غم هایی به اینجا پناه اوردم که تو ازشون خبر نداری😭بذار راحت باشم😭 بمیرم برای دلِ هزار تیکه ام 💔
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
بهش فرصت بده و از تلاش برای گرم شدن رابطتتون دست برنددار... الان با اومدن بچه دچار استرس شده نگران آینده هست نگران آینده ی بچه هست با این اوضاع غیرقابل پیش بینی .... اما همچنان تلاش کن ضرر نمیکنی
اگه ناخواسته توی تاپیکی بحثی پیش میاد و ناخواسته کسی ناراحت میشه از صحبتهام پیشاپیش عذر خواهم حلال بفرمایید.
بین اونهمه فکر های مهم آینده ات،۲۰ دقیقه خالی کن برای رفع نیاز من
وگرنه باید بری دکتر چون احتمالا مشکلی داری
بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔
یعنی شب موقع خواب هم به فکر آینده باید باشه نه رابطه؟ چه چیزا میشنوه ادم
من خودمم توی هجین موندم واقعاا برا همین شدیداا ناراحت میشم ولی ب روی خودم نمیارم ولی امروز بهش پیام دادم و گفتم بیا باهم دوست باشیم و منم مثل تو باشم جون اذیت میشم برگشت گفت اره نباید زندگی وقف این چیزا باشه و باید ب بلوغ فکری برسیم منم گفتم باشه رسیدم و دیگه ب رابطه فک نمیکنم گفت آفرین
چرا باید شما نیاز هات رو سرکوب کنی؟ به همسرت بگو من اینجوری دارم اذیت میشم بین اونهمه فکر های مهم ...
بخدا گفتم ک خودم خجالت کشیدم با پیام گفتم..گفت خودتو اصلاح کن نباید فکرت این چیزا باشه الان واقعا با این حرفش کل سیستم بدن من گز،گز میکنه بخدا ولی میخام عین خودش شم
چرا باید شما نیاز هات رو سرکوب کنی؟ به همسرت بگو من اینجوری دارم اذیت میشم بین اونهمه فکر های مهم ...
بخدا گفتم ک خودم خجالت کشیدم با پیام گفتم..گفت خودتو اصلاح کن نباید فکرت این چیزا باشه الان واقعا با این حرفش کل سیستم بدن من گز،گز میکنه بخدا ولی میخام عین خودش شم