سلام خانما شبتون بخیر
یه داداش دارم 23سالشه بیکاره
دانشجوعه
عاشق شده
ما خانواده مذهبی هستیم اما دختر خانم امروزیه و عقاید مارو مسخره کرده مثلا در اومده گفته اونا پوششون عهد بوقیه!!!
داداشم پسر خوب و سربه زیر و هیئتی بود اما از وقتی با این دختره در ارتباطه کاملا فرق کرده یجور درگیری پیدا کرده چون دختره هی رفتار و عقایدش مسخره میکنه میگه عین پیرمردایی
از اونطرف خودش تمایلش به شخصیت قبلیشه
باهم میرن بیرون بوس و بغل
داداشم وابستش شده
میگه الا و بالله من همینو میخوام باید برید خواستگاری
اما از اون طرف کار ها و حرفایی زده که ما متوجه شدیم فقط از روی وابستگی و شهوت هست علاقشون
از طرف دیگه دختر خانم همین الان هم احترام و ارزشی برا ما قائل نیست
به داداشم گفته منکه نمیخوام با اونا زندگی کنم نهایت هر چند مدت یکبار بخوام ببینمشون!!!!
اینم بگم ما کلا آدمایی نیستیم که بخوایم تو خانواده دختر و پسر دخالت کنیم ، همه خواهر و برادرا هم همینه نهایت چند ماهی یکبار عین مهمون بریم و بیایم ولی ما از حرفایی این دختر خانم به شدت بهم ریختیم چون خیلی خانواده مارو ندید گرفته و انگار ما موجودات چندشی هستیم و فقط هدفش گول زدن داداشمه
با وجود اینکه داداشم میفهمه چجور شخصیتی داره اما خودشو زده به نفهمی و ما هرروز بحث داریم و نمیدونیم چجوری قانعش کنیم؟؟؟
مدام دختره میگه دلم برات تنگ شده خانوادشو میپیچونه میرن بیرون
ما ناراحتیم خدایی نکرده برا دختر مردم اتفاقی بیفته آبروریزی بشه
میشه بگید چیکار کنیم؟؟؟