و به صورت ناگهانی عروسشون که متوجه شد گوشی و از دست من به طرز وحشیانه ای گرفت
اون روز گذشت الان سه ماه میگذره و من دچار حالت های بدی از ناامیدی شدم مدام به دوستم زنگ میزنم این بار رفتم خونشون باهاش حرف بزنم دیدم به خودش رسیده انگار نه انگار این آدم باباش و از دستش داده گفت زندگیم و دوست دارم شوهرم گناه داره