مگه تا ته زندگی رو رفتی؟؟؟!!!
هنوووووز زندگی پیشه روت هست عزیزم..
به خدا اعتماد کن..
دیدی بچه ای رو که داره با چیز خطرناک بازی میکنه اما مادره میاد با شدت اون وسیله رو ازش میگیره؟؟ بچه شروع میکنه به گریه، از خطری که تهدیدش میکرده بی اطلاعه.. دلش اون وسیله رو میخواد،از دست مادره هم عصبانی و ناراحت میشه.. اما مادره حاضره بچه ساعت ها گریه کنه ولی به خودش با چاقو یا برق یا آتیش و.. آسیب وارد نکنه.. چون میدونه قطططعا دردش بیشتر از یه گریه کردنه و احتمال خیلی زیاد مامانه میره براش یه اسباب بازی بی خطر میاره که هم دل بچه آروم بگیره هم ازش لذت ببره بدون اینکه آسیب ببینه
(شاید خطر یا درد و رنجی بیشتر در انتظارت باشه که خدا ازش آگاهه و تو بی اطلاعی)
یا دیدی بچه ای رو که خیییلی گشنه هست و یه تیکه نونی که یه گوشه افتاده رو برمیداره و شروع میکنه به خوردن، اما مامانه میاد ازش میگیره تا غذای گرم و خوشمزه ای که براش درست کرده رو با عشق بهش بده؟؟؟
(شاید خدا لذت بیشترو بزرگتری رو برات کنار گذاشته)
یه وقتایی هم پدر مادرا جلوی بچه های لجباز کم میارن و اون چیزی رو که بچه میخواد (اگر خطر جدی براشون نداشته باشه) بهشون میدن..
(شایدم خدا آخر سر چیزی که میخوای رو بهت بده) 😊
تو دلت نگو این دختره نفسش از جای گرم در میاد
من دارم تو عشق معشوقم بال بال میزنم، اون چه میفهمه عشق چیه، درد و رنجش چیه و..
هیچی ازم نمیدونی پس اینطوری فکر نکن
یکی از دلایلی که منو پای تاپیک هات نگه داشت شباهات و تضادهای داستان زندگی من با توعه با این فرق که شدت ماجرای من چندین برابر سنگین تر بوده..
میخوام بگم که میفهممت.. حرفام رو هم قلبا میزنم بلکه تو بدست آوردن آرامشت کمکت کنه..❤️