بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
ببرش دکتر ببین چی میگه ... دختر جاری منم خیلی لاغره ۴سالشه ۱۰تا ۱۲کیلویه خیلی دکتر بردش داروهاشم همه خارجی ولی همونه که بود ارثیه احتمالا لاغریش
1400/1/18 دومین فندوق مامان خوش اومدی تو دلم ... 1400/4/9 هلنا قشنگ من دخمل نازم .... یه مامان شاد و پر انرژی که جز شادی و خوشحالی و آرامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ... خونه بهم ریخته مرتب میشه چای سرد شده رو میشه عوض کرد غذای یخ کرده رو میشه داغش کرد ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما هیچوقت بچه هامون دیگه ۱ساله یا ۲ساله یا ۳ساله یا ........ نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم ... پسر کوچولوی من مامان عاشقته
اگه بشر این اصل رو رعایت کنه قطعا دنیا جای قشنگ تری میشه:وقتی از اعماق وجودت احساس میکنی زندگیت رو نکبت فرا گرفته بچه دار نشو! 😒ظلمِ ظالم، جورِ صیاد، آشیانم داده بر باد... ای خدا، ای فلک، ای طبیعت... شام تاریکِ مارا سحر کن... 🤲😢😞😞😞مشغول قتلعام روزها هستم!💔ما دهه شصتیا تو زندگی ازهرچی میترسیدیم سرمون اومد، از هرچی نمیترسیدیم هم سرمون اومد، یه سری چیزای متفرقه هم بود اونا هم سرمون اومد، یه سری چیزا هم اصلا مربوط به ما نبود ولی سرمون اومد، یه چیزایی حتی وجود خارجی نداشت ولی اونا هم سرمون اومد، لامصب معلوم نیس کله ست یا میدان مغناطیسی😒😒😒 کاش من حسنی بودم و توی دِه شلمرود، تک و تنهابودم، و عین خیالمم نبود که نه قلقلی نه فلفلی نه مرغ زرد کاکلی هیچکس باهام رفیق نیست، و تنها دغدغه ام این بود که تنها روی سه پایه، بنشینم توی سایه☹️☹️ من به فکرِ خستگی های پَرِ پرنده هام، تو بزن تبر بزن... من به فکرِ غربتِ مسافرام، آخرین ضربه رو محکمتر بزن🍁🍃اون درختِ سربلندِ پُرغرور، که سرش داره به خورشید میرسه منم منم، اون درختِ تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم، من صدای سبزِ خاکِ سُربی ام، صدایی که خنجرش رو به خداست، صدایی که توی بُهتِ شبِ دشت، نعره ای نیست ولی اوجِ یک صداست🌳🍃🍃سنگ است که میزند به سینه هرکس فقط برای خود😔 بیزارم از این خلقِ دورنگ و از ناکسان و هرکسی😒
ب نظرم بستگی ب تغذیه ای داره ک موقع ب غذا افتادن بهش دادین
من وقتی پسرم ب غذا افتاد روزی چندین مدل درست میکردم ک اگه یکیو تخورد اونیکیو بخوره همه مسخرم میکردن میگفتن بزور بده همون یکیو ولی ب نظرم اگه بچه خوشش نیاد ازهمون اول فکرمیکنه بقیه هم بدمزه ن و کلا بد غذا میشه
الانم پسرم پنج سالشه همه جی میخوره بدون اینکه من اصرار کنم
بعضی دردا مثل چایی میمونن....!!!شاید سرد بشن !اما تلخ باقی میمونن...!!!!❤️😍 سال ۱۴۰۱ب آرزوم رسیدم 😍❤️
دختر خواهرم خیلی تپل هست شکمش از من بزرگ تره مثلا من 14 سالمه اون4 سالشه منو اون یکی میخوریم موز میخوره کلا صبح کره عسل میان وعده موز و پرتغال و بیسکویت ناهار هر چی باشه اندازه من شام هم اندازه من حالا وقتی میاد خونمون یکم باهاش کار میکنم ورزش کنه و اینا
زیر گروه بنفش 💫💜وزن شروع 64هدف50💛🌻✨ تاپیک مانکن های زیبا😎🙌