یه زنوشوهر بودن همراه نامزدم و مادرشوهرم اومده بودن خونمون
غذارو که آوردیم یه ظرف خورشت بود و یه پرس کباب با سس کباب
منم به شدت گرسنم بود نامزدمم همینطور دوتا قاشق غذا خوردیم بعد یهو خانومه قاشق دهنیشو زد به خورشت درحالی ک ملاقه خورشت توش بود
مامانم اشاره کرد ک اشکالی نداره کباب بخورید
بخدا قسم همون لحظه خانومه خواست علاوه بر خورشت کبابم برداره بعد با همون قاشق دهنی سس کبابو برداشت ریخت رو کباب و با پشت قاشق مالید رو همه کبابا
بشقابش به شدت حال به هم زن شده بود ژله و ترشی و سس و خورشت و کباب و برنج همش تو بشقابش قاطی بود
هنگ کرده بودم داشت گریم میومد نه بخاطر غذا ولی بخاطر این کارش واقعا خیلی حالم بد شد
همونجا جلو چشمش رفتم نون و ماست اوردم به نامزدم گفتم بیا با برنجت بخور
نامزدمو مادرشوهرم از خجالت داشتن آب میشدن بنده خداها مادرشوهرم هی میگفت پاشید بریم رسول کلید نداره دم در میمونه