اعصابم خورده
کلافه م
خواهرشوهرم اینا خونه ساختن
ی شهر دیگه زندگی میکنن
دروافعا همه ی خانواده ی شوهرم ی شهر دیگه ن و فقط یکی از خواهرشوهرای دیگه تو شهر ما زندگی میکنه
حالا اون خواهر شوهرم ک خونه ساخته میخواسته ی مراسم جمع و جور برای خونه ش بگیره بدون آهنگ البته فقط میخواد غذا بده ب فامیل
مراسمشونم فردا یا پس فردا بوده فک کنم
حالا ب من هیچی نگفتن
و همه فامیلاشونم خبر دارن
حتی اونایی ک شهر ما زندگی میکنن هم خبر دارند
اما من عروسشونم بهم نگفتند
حالا ب شوهرم گفتم چرا ی دهن ب من نگفتم ؛گف تو با این وضعیت کجا میخوای بری
منم گفتم نرمم از رو ادب و احترام باید ی دهن میگفتن
یعنی من ک عروسشونم آدم نیستم
سر همین بحثمون شد
البته من دعوایی نکردم خدایی
اما از شوهرم برای. این ناراحتم ک هروقتتتتت خودش از خانواده م دلخور شه دلداریش میدمو اگه نیاز باشه ب خانواده م تذکر میدم
همیشه احترامشو نگه میدارم پیش خانواده م و جلو اونا خیلی بهش ارزش میدم و هواشو دارم اگه ی وقت یکی از اعضای خانواده مم شوخی کنن ک بهش بربخوره فوری پشتش در میام و میگم نگین من خوشم نمیاد