منوجاریم تویه ساختمونیم دوتادخترداره منم یه پسر.دختربزرگش ازهمون کوچیکی همش پلاسه خونه ما.دم به دیقه درمیزنه حالابزرگترشده پرروترم شده.دروبازنمی کنم نیم ساعت میشینه جلودر هی درمیزنه .بامهربونی باعصبانیت هرکاری می کنم دست ازسرم برنمیداره.هروقت پسرم میره خونه اونافوری ردش می کنن بره
دست یه پروافتادم عصبانیم