#روزی_اگر_دختــردار_شدم!
قـُرآن خواندن را یادش میدهم
تا گاه و بی گاه برای مادرش که مشغول آشپزی و ظرف شستن است
از حفظ قرآن بخواند
یادش میدهم نزدیک اوقات اذان در پنجره بنشیند و وقتی صدای اذان را شنید با شور و هیجان برود سجاده پهن کند ، بیاید دستان پدر و مادرش را بگیرد و ببرد سر سجاده
پدرش را پیش نماز و خودش کنار مادرش به او اقتدا کند
روزی اگر دختردار شدم
یادش میدهم هر لحظه ی خدا برای او میدان جهاد است,جهاد در مقابل حفظ حجابش
و او تمام طول عمرش را مُجاهد
یادش میدهم رفتارش را شایسته ی روزی کند که قرار است در صحرای محشر رسول الله ﷺ را ببیند ، مبادا این ملاقات تؤام با شرمساری برای او باشد ، مبادا آن روز نگاهش آلوده ی گناهــی باشد که نتواند در چشمان محبوبش نگاه کند
یادش میدهم روزی اگر فقط دو قطره خون در بدنش باقی ماند ، با یکی از دینش دفاع کند و با دیگری از حجابش
باید بداند برای نشان دادن خودش ، افکار و علم زیبایش را نمایان کند ، نه اینکه تنش را عریان کند.
روزی اگر دختردار شدم
یـادش میدهم
خدیجـه باشد
سُمیـه باشد
هاجـر باشـد
رُمیصـا باشد
خنســــــــاء باشد
و فاطمـه باشد تا خداوند علـی را نصیبش کنـد برایش داستان مریم را میخوانم و یادش میدهم در راه بندگی خدا بودن و پاک ماندن اگر چه سَختــ است اما نهایتش می ارزد به والا ترین و برترین زن شدن
یادش میدهم حتی اگـر فرعونِ زمان خواست ایمانش را به تاراج بَرد
او تا آخرین لحظه ی زندگیش همچو آسیـه به یگانگی الله را شهادت دهد.