2777
2789
عنوان

راهنمایی میخوام

| مشاهده متن کامل بحث + 431 بازدید | 74 پست
بمیرم خدایی تنهایی وغریبی خیلی سخته مخثوصا برای دختر که مادرش پیشش نباشه  من دخترم میخاست خونه ...

من بارداریم پرریسک بود و استراحت مطلق بودم، از بوی غذا هم حالت تهوع میگرفتم، 4 ماه تمام نون و پنیر و ماست و این چیزا خوردم، یبار یکی نگفت یه ناهار من برات میارم چی هوس کردی! همش میگفتم به خودم توقع نداشته باش از کسی، مادرشوهرت سنش بالاس، الان خواهر همسرم بارداره، فقط خونه مادرشه، حق داره ها، ولی همش میگم من آدم نبودم؟! چرا بخاطر شوهرم موندم تو این غربت. 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

شدنی نیست، من واقعا توقعی ندارم ولی اونا هم نباید توقع داشته باشن، هفته ای دوبار پشت در خونه هستن و ...

خب اگه همش سرزده میان تو هم زیاد ازشون پذیرایی نکن

چه خبره هفته ای ٢بار

تایمی ک میان همش با بچه ت بازی کن ک یعنی نمیتونم پذیرایی کنم

شوهرتم زیاد درگیر این ماجرا نکن

شدنی نیست، من واقعا توقعی ندارم ولی اونا هم نباید توقع داشته باشن، هفته ای دوبار پشت در خونه هستن و ...

نکن پذیرایی 

هرچقدر که میتونی پذیرایی کن

اگرم گله گی کردن بگو نمیدونستم مثل غریبه این که انتظار پذیرایی دارین

اگرم گفتن اره غریبه ایم و باید درست رفتارکنی بگو پس من مهمون سرزده نمیخوام

مهمون باید خودش به خودش احترام بزاره سرزده نره جایی

والا وقتی بی ملاحظه هستن توهم نزارحرفت تودلت بمونه

بزارش پیششون گفتن نمی ایسته بگو کم کم عادت میکنه چون تا حالا نمونده اینجوریه ‌. به همسرت هم بگو چاره ...

با پرستار مشکلی نداره، خودش پیشنهاد داد، پیششون دیگه نمیزارم، خیلی ناراحت شدم، احساس بدی بهم دست داد 

من بارداریم پرریسک بود و استراحت مطلق بودم، از بوی غذا هم حالت تهوع میگرفتم، 4 ماه تمام نون و پنیر و ...

اونم تقصیر خودت بودعزیزم

معمولا دخترا موقع زایمان بیشتر خونه مامانشون میرن

نه خونه مادرشوهر

یبار که میخواستم برم دکتر زنان بهشون گفتم گفتن پیش ما نمیمونه و گریه میکنه، دیروزم گفتم دارم میرم دن ...

اون ها هم که اومدن خونت شما بی محلی کن  یا بگو داشتم میرفتم بیرون 

بچه کوچیک نمیمونه بزرگ میشه راحت میشی  

یبار که میخواستم برم دکتر زنان بهشون گفتم گفتن پیش ما نمیمونه و گریه میکنه، دیروزم گفتم دارم میرم دن ...

خوبه ایرادشون فقط همینه ادمو دیوانه میکنن 

من که غریبم ماه به ماه هم ترم خونشون نمی گن کجایی 

ولی خودشون انقد پررو و پرمدعا هستن که میخوان فقط دعوت بشن و بیان برا غارت و فضولی و حرف دراوردن

نکن پذیرایی  هرچقدر که میتونی پذیرایی کن اگرم گله گی کردن بگو نمیدونستم مثل غریبه این که انتظ ...

هیچی تقاضا نمیکنن، من خودم پذیرایی میکنم. کلا چیزی نمیگن، ولی خب تایم استراحت و اینا رو متوجه نمیشن

امروز آگهی دادم واسه پرستار، واقعا دارم نابود میشم، نون میخوام بخرم باید بچه 10 کیلویی رو بغل بگیرم، ...

میفهممت عزیزم خودم دوتا بزرگ کردم

نه ازمهمونی لذت میبردم نه ازعروسی

این روزهای توهم میگذره غمت نباشه عزیز

یه پرستار مطمئن پیدا کن یه استراحتی بکن

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز