2777
2789
عنوان

خاطره روز قبل زایمان

| مشاهده متن کامل بحث + 1887 بازدید | 52 پست
سلام من قراربودساعت۸بیمارستان باشم کله شبونخوابیدم هرچی خواهرم وبقیه میگفتن درد نداره اصلامتوجه نمیش ...

کاش منم مثل تو بعدا بیام بگم عالی بود سزم من از درد نمی‌ترسم از اتاق عمل میترسم 

عزیزم ب چه دلیلی نامه سز میخوای بگیری؟ پارتی بازی؟

نه اختیاری... من تو هفت آسمون یه ستاره هم ندارم...پارتیم کجا بود؟ یه عالمه پول باید بدیم... دارم پولامو جمع میکنم که شوهرم غر نزنه

نسیم را گفتم،اگر حقیقت خورشید را حجابی هست، همیشه در پسِ هر ابر، آفتابی هست، همیشه پشت دیوار های بلندِ نومیدی،امید هستو افق های بی کران روشن🤩

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

کاش منم مثل تو بعدا بیام بگم عالی بود سزم من از درد نمی‌ترسم از اتاق عمل میترسم 

شک نکن بعدش میخندی ب همه ترسات منم مثل توترس داشتم ازاتاق عمل اما الان میخندم بخاطرطرزفکرم والابعدزایمان سخت تره بی خوابیش الان دارم تکون میدم ک بخوابه یه چرت بزنم

من سر بچه اولم ۷ تیر قرار بود دنیا بیاد ۶ م کنترل داشتم با مامان و بابام رفتیم دکتر از شهرستان رفتیم مرکز شهر نیم ساعت فاصله داره دکتر گفت اگه فامیل دارید اینجا شبو بمون نرو شاید دردت بگیره شبو موندیم خونه داییم با اونا رفتیم پیاده روی و پارک خوابیدنی مامانم استرس داشت فرداش تا ساعت ۱۱ موندیم مامانم گفت شاید تا یه هفته دردت نگیره بریم بیمارستان ببینیم چی میگه رفتیم بیمارستان بستریم کردن بردنم اتاق زایمان قرار بود طبیعی بشه که نشد گفتن پاشو بریم اتاق عمل من گریه میکردم که من عمل نمیخوام و طبیعی میخوام چون با گریه بیهوش شدم با گریه هم به هوش اومدم به مامانم میگفتم میخوان عملم کنن من نمیخوام مامانم میخندید میگفت عملت کردن دیگه

خدا جون مواظب عشقام باش(شوهرم  پسرام  خونوادم)
منم اختیاریم چن میدین عزیزم؟ 

دکتر گفت فقط هزینه بیمارستان،که اومم دولتیه ۴میلیونو ۵۰۰...پول متخصص بیهوشیو زنانو اپیدورال جداست😥

نسیم را گفتم،اگر حقیقت خورشید را حجابی هست، همیشه در پسِ هر ابر، آفتابی هست، همیشه پشت دیوار های بلندِ نومیدی،امید هستو افق های بی کران روشن🤩
عزیزم من بچم اکوژن داشت قلبش یه بار تو ۵ ماهگی رفتم یه بارم ۷ ماهگی گفته بعد ب دنیا اومدن بعد ۴۰ روز ...

انشااللع سالم باشه ،بر منم گفتن برم اکوی قلب ،من آمینو شدم چند روز دیگه جوابش میاد ،ی آزمایش هم ۱۸هفتگی نوشته برام اون برای چیه ؟؟؟؟

سلام عزیزم انشالله که نی نی تو زود زود بغل کنی که بهترین حس دنیاس 

راستش زایمان منم سزارین بود و خیلی غافلگیر  کننده 

به من تاریخ ۲۸تیر داده بودن واسه زایمان سزارین

من ۲۳ رفتم بیمارستان واسه چکاپای نهایی اینا که خیلی ورم و دردمعده اینا داشتم فشارمم بالا بود تقریبا

دکتر واسم از دفع پروتیین داد و متاسفانه دفع داشتم همراه با مسمومیت بار داری

بستریم کردن که صبح زودش سزارین شم

خیلییی خوشحال بودم حقیقتا چون از انتظار خسته شده بودم البته اینم بگم دکترنازنینم واسه اینکه من استرس نگیرم توضیح واضحات نداده بود فقط گفت بهتره بمونی و فردا اول وقت بچرو دراریم گفتم هرچی شما صلاح میدونی

دیگه اون شبش تا صبح تو بیمارستان راه میرفتم هول سون وصل کردنو فقط داشتم😁

ولی بقیش شوق دیدار بود

خلاصه هی چکم‌میکردم‌میرفت و میومدم هی بهم میگفتن برو بخواب امشب اخرین شبی که میتونی راحت بخوابیا میگفتم خوابم نمیبره دیگه بخش زایمان خلوت بود فقط من بودم پرسنل ساعت ۳ اینطورا بود رفتن خوابیدن دونه دونه منم دیدم بهمم گفتن کاری داشتی صدا بزن شوهرمم تو خیابون پایین ساختمون بیمارستان تو ماشین بود

یکم باهم حرف زدیم اونم گفت برو بخواب یکم واسه فردا جون داشته باشی 

خوابم برد ساعت ۶ اینطورا بیدار شدم دیدم‌پرستار بالا سرم واسم از اون اکو ها داره وصل میکنه و فشارمو میگرفت منم خیلی خوابم‌میومد کارشون که تموم شد خوابیدم

۸ با صدای دکترم بیدار شدم اولین نفر‌ من بودم که میخواست سزارین کنه دیگه دل تو دلم نبود 

سونم سر پرستار اومد گفت بهم اعتماد کن اگه درد داشت بیهوش شدی برات میزنم و واقعا خیلیی خوب زد اصلا چیز حادی نبود

یه سرنگم یه چیزی زدن تو انژیکتم که رگم کامل باز شه لباسای اتاق عملم پوشیدم منو گذاشتن رو تخت بردن بیرون شوهرمو مادرو مادر شوهرم بیرون بودن الکی داشتم میلرزیدم تا شوهرپو دیدم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم اشکام همینجوری میومد دیگه تا منو ببرن بالا بچمو محکم نگه داشته بودم با دست باهاش حرف میزدم که نترسی میخوای بیای بغلمو اینا رسیدیم جلو در اتاق عمل درارو باز کردن منو هول دادن تو با تخت خیلی سرد بود مخصوصا واسه من که لرز داشتم کتر بیهوشی اومد بالا سرم بهم گفت کلا چجوریه ادم استرسی هستی یا ریلکسی چونم میخورد بهم گفتم من همینم حالا صدامم قطع وصل میشد از ترس😆گفت اگه همینی باید بیهوش کامل شی یه اشاره به یکی زد و اونم یه چیزی زد تو انژیویم اومدم بگم سرم داره سنگین میشه همین که گفتم سرم دیگه نفهمیدم بیدار شدم شکمم سبک شده بود خیلییی میخواستم حرف بزنم یکم‌برام‌سخت بود ناله کردم یکی اومد گفت نترس به هوش اومدی الان‌میبریمت بخش گفتم بچم‌ زردی نداره گفت نه عزیزم اگه هم داشته باشه الان نشون نمیده دیگه منو بردن بیرون تختو که هول میدادن من یکم دردم میگرفت به مرده گفتم اقا تورو خدا یه ذره یواش گفت نترس رانندگیم خوبه تق خورد تو در گفتم‌ووواییی مگه نگفتی رانندگیت خوبه درد دارم یهو شوهرمو دیدم کلیی اروم شدم گفتم بچمون خوشگله گفت عین فرشته هاس 

دیگه رسیدم تو اتاقم منو از تخت جابه جا کردن یه نفرم واسم دوتا شیاف پشت سر هم زد بچمو اوردن 😍😍😍😍🤩عین ماه بود قربونش برم مننن 

ماما سینمو دراورد گذاشتش رو سینم نوک سینمو با دستش گذاشت سمت دهنش محکم شروع کرد میک زدن ماما گفت بیا به تین راحتی گرفت باورممم نمیشد انقدر حس خوبی باشه 🤤دیگه چسبید بهم تا الان روز به روزم بیشتر عاشقشم خدا زودتر بهت نتیجه زحمتتو نشون بده عزیزم خیلییی دوران خوبی

سختی داره ماه اول مخصوصا شب بیداریاش گریه هاش

زخمتولی ارزششو داره

الهی که به سلامت زایمان کنی

و تمام بچه های صحیح و سالم زیر سایه پدر مادرشون باشن🙏🙏🙏🙏🙏

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792