واسه منم همینطوری بود . مادر شوهرمم خیلی تعارف میکنه ،خیلی معذب میشدم ، مثلا بعد از شام میوه میخوردن ، منم اصلا نمیتونم بعد شام چیزی بخورم ، دیگه بالاخره دل و زدم به دریا و گفتم معدم مشکل داره .
تکلیفتو با خودت مشخص کن ، ببین رژیم برات مهمه یا تعارفات اونا . اگه رژیم مهمه که یا قشنگ بگو رژیمم یا یه مریضی رو بهانه کن و از شرشون راحت شو .
من یه کار دیگه ام میکنم ، مادر شوهرم شامشو خیلی دیر حاضر میکنه ، ساعتای یازده دوازده شام میده ، منم هشت و نه یه چیزی میخورم . زمان شاممیگم گرسنه بودم چیزی خوردم رو دلم و گرفته ،الان میل ندارم . هر وقت گرسنم شد میخورم .
در مجموع به نظرم اینا همه بهانه هایی هست که برای خودمون میاریم تا بتونیم بخوریم ، بخوریم و تقصیر و بندازیم گردن یکی دیگه . و این قضیه هم تو ناخودآگاهمونه . همه مونم همینطوری هستیم ها ، یکی بیشتر یکی کمتر ، اما بالاخره باید از یه جایی با خودمون رو راست باشیم .