مثلا من دخترم که یک سال و نیمه موقع خواب میاد شیر می خوره بعد چون خوب حرف نمی زنه وقتی ی ده دیقه ای شیر خورد می ره سرشو می زاره ر. سینه باباش و می خوابه کلا بابایی هست باباشم ی ذوقی می کنه یا ی یکی دیگه ی پنجره بزرگ داریم تو اتاق خوابمون که ی هوای خنکی این شبا میاد ازش کلا روحت تازه میشه سومیش هندونه شیرینی بود که عصر خوردیم
ولی اینم بگم برای من خوشبختی یعنی بشینم کنار مامانم یه چایی بخورم وتعریف کنم.دوتایی خلوت کنیم .
حیف ازش دورم .
هر کی نزدیک مامانش هست واقعا خوشبخته .
من که دلم لک زده .
خدایا مارا به غصه های معمولی مان برگردان...به قسط های عقب افتاده ،ترافیک های طولانی،خیابان های شلوغ، دغدغه های زیاد،هدف های سخت،خستگی های مفرط...به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم وبه قضاوت های هم توجهی نمی کردیم.به همان روزها که دنیا اینقدر آلوده نبود،که آلوده بود وحاد نبود ،که آلوده بود واز آلودگیش نمی مردیم...که دلواپس حال عزیزانمان بودیم نه جانشان !ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریز پا نبود ،که میشد لابه لای همین مشکلات و دغدغه های ریز ودرشت،با خیالی آسوده فنجانی برداشت ،چایی ریخت ...کنار پنجره ای ایستادودر کمال اطمینان و آرامش نفسی عمیق کشید .که می شد کسی را به آغوش کشید وآرام شد .میشد دستان کسی را گرفت وبدون هراس تمام شهر را قدم زد وغصه ها و درد ها را فراموش کرد .دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند ،یک خیال تخت...دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی ...خدایا در آغوشمان بگیر که خسته ایم ...خودت حال زمین را خوب کن
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
یکیشونو تازه خریدم ، خیلی خوب و تر و تازه و رنگی بود برگهاش ، دیشب از بیرون اومدم دیدم برگهاش شل و آویزون شدن ، قلبم فشرده شد ، اشک جمع شده بود تو چشمم ، رفتم یکم باهاش ور رفتم شوهرمم همش میگفت چرا جابجاش کردی انجا رو دوست نداشته ، یهو دست کردم توی خاک دیدم خشکه خشک شده فکر کنم توی آبیاری آخر از قلم افتاده بود فداش بشم ، زود بهش آب دادم و نا امید رفتم خوابیدم ، صبح پاشدم دیدم خوب شده انقدر قربونش رفتم و گریه کردم که انگار یکی سند دنیا رو به نامم زده بود .
سعی کردند ما را دفن کنند ، غافل از آنکه ما بذر بودیم . چگوارا
اون لحظه هایی ک دختر دو ونیم سالم بی دلیل روزی چندین بار از ته دل میگه خدایا شُتکِت (خدایا شکرت)
مث آدم بزرگا یهو چنان نفس عمیق میکشه از ته دل میگه خدایا شُتکِت..... هلاک اون ثانیه هاشم
خداوند به حضرت موسی فرمود با زبانی که گناه نکردی دعا کن تا روا گردد. حضرت فرمود کدام زبان است که گناه نکرده باشد؟ خداوند فرمود تو با زبان دیگران گناه نکرده ای از دیگران بخواه برای حاجتت دعا کنند تا روا گردد. با یه صلوات دعام میکنی؟؟؟ 😢