رفته بودیم باغ و جمعمون جمع بود.داداشم ی نیگا ب من کردو بشوهرم گف تو چی اینو گرفتی.ترو خدا صورتشو...؟؟!! پر لک شده بعدشم با صدای بلند خندید...بغضم گرف چشام پر اشک شد نتونستم چیزی بگم،شوهرم بغضمو دید...
ادم ناشکری نیستم همیشه هم از قیافم ک ز یادم جالب نیس راضی بودم،هر چن دروغه بگم ک حسرت اونایی ک صورت خوشگل وصاف رو داشتنو نخوردم.(خدایا ب یکی اونقدری پول و سرمایه دادی ک ماهها و سالها هم کار نکنه پس اندازشو داره.یکی رو هم ب نون شبش محتاج کردی...یکی رو ماه شب چهارده کردی،یکی رو با قیافش مورد تمسخر دیگران...)انصافه.؟؟؟..من ک ب همی قیافه راضی بودم.اینا چی هستن ک روز بروز تو صورتم بیشتر میشن ،عرض یکی دو سال صورتم پر خال و لک شده.خسته شدم از دکتر رفتن امروز عصر ی دکتر دیگ وق کرفتم ومیدنم ک اینم راهی واس ازبین بردنشون نمدونه،همش پول الکی میگیرن...