بچه ها داداشم داشت بیرون موتورشو درست میکرد مامانم بهش گفت بیا ناهار بخور اونم گفت نمیام دعواشون شد یهو دیدم مامانم شروع کرد فحش دادن و داد و بیداد رفتم بهش گفتم نکنید زشته منو شست گذاشت کنار بهم خییییییلی حرفای زشتی زد خوشو بیست تا سیلی زد با دستش کشید تو صورتم دقیق عین دیوونه ها خیلی دلم شکست داغون شدم جلو شوهرم گفت مقصر همه دعواهاتون اینه دخترم بی عقله چجور تحملش میکنی.....گفت از خونم برو بیرون.منم چمدونمو بستم اومدم خونه مادرشوهرم حالا داداشم هی زنگ میزنه بیا...داغونم