همه ی فامیل نه فقط نزدیکا خاله و دایی و مامان بزرگ
عموهام از مردم ی چیزاعه چرت و پرت شنیدن که ما زدیم زیرش
نه میگم یارو قصدش ازدواج بود سه روز خونه عمه اش سعادت اباد موندم روز اخر رفتم خونه مادرش
وپدرش زد زیره گوسم که دختره خوبی نیسی افتادی دنباله پسر علافه من
خیلی ناراحت شدم همون موقع فهمیدم چه گندی زدم