مشکلم رو تو تاپیک های قبلم نوشتم. دیگه تکرار مکررات .
نمی دونم چی کار کردم که دوستم نداره که می دونم داره.
داره از یه نفر خط می گیره
خسته شدم از بقیه آدمها که ما رو از هم جدا کردن. دلم واسه بچه ام میسوزه که مادرش دلش شکسته و حوصله نداره و پدرش سفارش کرده مواظب بچه ام باش.
مگه زن چقدر باید قوی باشه که بدون اینکه محبت ببنینه خوشحال و قوی باشه ؟؟