2777
2789
عنوان

شاید بعضی ها داستان زندگی منو خونده بودن بیاین خیلی حالم بده

| مشاهده متن کامل بحث + 879 بازدید | 50 پست

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

من همه زندگیم همه ادمای دورو برم رو زیر پا گذاشتم به خدا خودش امد من رفته بودم با پسر عموم ازمایش خو ...

بدرک ک رفت بهتر احمق جان غصه نخور گلم غصه نخور من الان ی زن ۱۹سالم ک باکسی ک میخاستم دو ساله عقدم ب قران هرروز ارزو میکنم کاش میومد میگف نمیخامت برو گمشو ک عقد نمیکردمو این روزارو نمیدیدم تورووووخدا فراموشش کن دیگ سمتش نروووووو

طرف میلیارد هست برای دو ت گرونی نمیترسه کن  


این پسر  کنار بزار دنبال پسر عموت هم نرو ولی بگو به همه که دیدم این پسر مسئولیت پذیر نیست و به لحاظ منطقی توافق نداریم قبلا احساسی بودم ولی الان نه.تصمیم گرفتیم جدا بشیم و رابطه رو ادام ندیم.خالا پسر عموی هم اگه واقعا خاطر خواهد باشه میاد سراغت اگه نه که منتظر باش هرچی قسمت شد.

به خودت اهمیت بده هیچ چیز و هیچ کس مهم نیست مهم اینه که تو حالت خوب باشه تا دیگران هم کنارت حالشون خوب بشه.🌹
چجوری برگردونم چجوری اخه همه زندگیم گذاشتم زیر پا گفتم یا این یا خودم میکشم اونو نمیخوام به پسر عموم ...

عزیزم این احتمالا ی قصدی از همو اول داشته ک اومده ازدواجتو بهم زده و حالام خودش جا زده بیخیال برو شکر کن خداتو بفهم اینو میدونم سخته میدونم اما از خدا بخا کمکت کنه کفر نگو عزیزم اینا همش حکمته

پسرعموت ازدواج کرده یا مجرده؟

من با ابوذر ۵سال پیش اشنا شدم پسر عمو دختر خالمه کلی پیش رفتیم تا گفت نمیتونم و شرایط ندارم خانواده هم فشار فشار که شرایط خوب زیاد داری پسر. عموم با این که میدونست من با این دوست بودم گفت من میخوامت منم باورش کردم درست هم گفت گفت هیچی برام مهم نیست بهت اعتماد میکنم زندگی میکنیم منم قبول کردم همه چی خوب پیش میرفت منم بی خیال ابوذر شدم تا این که یه هقته بعد بله برون ابجیش زنگ زد که پشیمون هست حالا بماند که چه اتفاقاتی افتاد تو این وسط طولانیه من خرم گفتم حتما راست میگن اینا گفتم نمیخوام به سیروس گفتم سیروس اینجوریه اونم گفت عیب نداره باش هر چی تو بگی و ... اون امد خواستگاری گفتن بعد محرم صفر عقد و بله برون و بقیه ماجرا ها حالا که محرم صفر تمومه میگم خب کی بریم ازمایش خون میگه من نمیخوام نمیتونم شرایط ندارم میگم خب چرا اینجوری سرم اوردی تو که شرایط نداشتی چرا امدی چرا نذاشتی زندگی کنم میگه اشتباه کردم خریت کردم حالا بزنش به هم ...

عزیزم این احتمالا ی قصدی از همو اول داشته ک اومده ازدواجتو بهم زده و حالام خودش جا زده بیخیال برو شک ...

چه حکمتی که خدا صدامو نمیفهمه مگه مرگ حق نیست امشب بده دلم داره میترکه باور کن داره میترکه کاش تموم شه خدا یعنی فارسی حالیش نمیشه خو من عربی بلد نیستم که بگم بهش چیکار کنم

دقیقا جوری رفتار کن که فک‌کنن تو نخواستیش خودتو کوچیک نکن جلو فامیل

من لیمووییی  بودم ولی اون هلوییییی دوست داشت . من واسش دریا بودم ولی اون از این تشت قرمز پلاستیکیا دوست داشت 

حتی اگه تو خلوتت از ناراحتی هزار بار مردی و  زنده شدی بازم‌نزار بفهمن که اون‌نخواسته 

من لیمووییی  بودم ولی اون هلوییییی دوست داشت . من واسش دریا بودم ولی اون از این تشت قرمز پلاستیکیا دوست داشت 
من با ابوذر ۵سال پیش اشنا شدم پسر عمو دختر خالمه کلی پیش رفتیم تا گفت نمیتونم و شرایط ندارم خانواده ...

متاسفانه اشتباه از خودت بوده که دوباره قبولش کردی اونم وقتی با کسی بله برون برگزار کردی

الانم این پسره عوضی رو بی خیال شو به حانوادتم بگو فهمیدم آدم مزخرفیه بی خیالش شو شاید پسرعموتم برگرده 

شایدم قسمتت نه اون پسره است نه پسرعمو 

توکلت بخدا باشه ولی این پسره بدرد نمیخوره 

خواهشا خودتو کوچیک نکن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز