خیلی خستم.خیلی داغونم.دیگه فکر میکنم روح و روان برام نمونده از همه زندگی دلم زده شده فقط به فکر دخترمم و آبروی خانوادم.نه یک بار نه دوبار نه سه بار نه چهار بار حرفا پیام ها و رفت و آمداشو دیدم و تذکر دادم هر بار قول داد درست میشه ولی نشد.۶ سال عاشق و معشوق بودیم تا به هم رسیدیم.دوران مجردیش خیلی پاک بود خیلی میتونم بگم تا یه سال اول زندگی من میپرستیدمش حاضر بودم مثل قرآن بهش قسم بخورم.منو شکوند قلبمو شکوند خودشم میدونه که اشتباه کرده میدونست داره اشتباه میکنه ولی براش شیرین بود.از همه لحاظ بهم میرسه.در دوستی هاش با زن ها شکی ندارم ولی نمیتونم بگم صد درصد خیانت جنسی بهم کرده یا نه.ولی خب کرده باشه هم من به دل خودم خوندم همه چیزو.الان آب از سرم گذشته هر چیزی ببینم عادیه دیگه برام.فقط احساساتشو وقتی میگه عاشقتم وقتی بهم میگه زیباترین زن تو چشممی نمیدونم باور کنم یا نه؟ الان دارم اینا رو مینوسم خیلی داغونم به جان خودش.من خیلی بهش وابسته شدم ولی مثل گذشته عاشقش نیستم فقط مجبورم بخ خاطر بچه بسوزم.میدونه من ازین زندگی که برام ساخته چی میخوام ولی دلش هوای مجردی داره.میگه ببخش اشتباهاتم مال دو سال پیشه دیگه تموم شد ولی چطور میتونم از ذهنم پاک کنم.هر بار یه اتفاق جدید...خیلی روحم پریشونه.دلم میخواد برم جایی که دست هیچکس بهم نرسه دنبال یه همدم میگردم ولی کسی نیست..تا حالا به خانوادم ازش هیچی نگفتم که پیششون کمرنگ نشه.خانواده خودشم که هیچ فقط مثل خودشن.آیا دل من دوباره دل قبلی میشه؟
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
من دو تا از دوستام خانم خوشگل پزشک همه چی تموم متاسفانه خیانت دیدن ولی به خاطر بچشون دارن زندگی میکنن نمیدونم کارشون درسته یا غلط ولی ادم مادر که میشه اولویت ارامش بچه ش میشه
برو ی سفر برا خلوت با خودت برو شمال لب ذریا یا برو مشهد پیش اقا نمدونم میتونی فرانوش کنی یا نه و ...
هر بار بخشیدم باز تکرار کرد.هر لحظه انتظار دارم که باز برام اتفاق بیفته.خیلی بهم محبت میکنه خیلی وابستمه ولی حتی اگه کاراش شوخی هم بوده من دیگه طاقتم طاق شده.خیلی وقتا میشینم سفره دلمو براش باز میکنم میگم رفیقم باش انگار شرمنده هست.خیلی حقیقتا رو گفته که حالمو بدتر کرد.
[QUOTE=67208125]به خدا بیخیال نبودم.هر چندبار فهمیدم به روش آوردم هر بار فهمید که حالم بده.قهر کردم ولی اثر نکرد[/QUOچرا کسی نیست منو درک کنه.دارم میمیرم.واقعا واقعا عاشقش بودم واسه هم میمردیم.کاش انتخاب خودم نبود.خیلی وقتا میگم کاش خواب باشه همه این اتفاقات.ذهنم پر از استرسه.
یکتا جان اگه دوران مجردی پاک بوده اگه پنج سال باهم بودین پس چرا این کارا رو کرد؟از کجا شروع شد؟شاید کسب بهش گیر داده؟؟؟خیییلی برام سوال شد ک چی شده اینجور سده لا وجود اون همه عشق