من دیدم، اما تو خواب و بیداری تابحال شده تو خواب حس کنید چشمتون نیمه بازه؟و اینکه ذهنتون با اینکه تو خواب هستید ولی اختیارش دست خودتونه و متوجه هستید،ما چندماه بود ازدواج کرده بودیم،خونمون مستاحری ویلایی تازه ساخت و تر وتمیز تو ده بود،همسرم سرکار،وسط حال خوابیدم،اما با سروصدای زیادسون تو اشپزخونه ذهنم بیدارشد،از شعله های گاز که همش بالاپایین میکردنش،تمام قاشق چنگالا کفگیرملاقه ها ب طور زیادی صدامیداد، و نگاهشون میکردم،یکیش دومتر و اون یکی سه متر بودوقتی فکر میکنم بهشون ب این نتیجه میرسم چون تصویرشون ب ذهنم میاد همقد انسانها نبودن که هیچ یکیشون کوتاه تر از دیگری بود، اول بگم اصلا نترسیدم چه همون موقع چه تاخودالان که یادم میاد،شاید باور نکنید اما من دیدمشون،چهره و بدنشون انگار بین گوشت کش اومده و اویزون و تو اتیش سوخته و همچنین اتشین بود،چهره شون خیلی یادم نیس اما میدونم جنسشون میگم که از گوشت اویزون و اتیش بود،خلاصه بعد از گذشت سیزده سال از زندگی مشترک،نمیدونم چی شد که چهار ماه پیش تازه ب همسرم گفتم و اون چیزی نگفت اما باور هم نکرد،و منی که در رابطه با این موضوع ب کسی تا بحال از اطرافیان حرفی نزدم،میدونم الان میگن مگه میشه اگ راس میگی چرا دیگ موندی اون خونه،خب میگم که انگار خدا قدرت و توان پذیرشش رو بهم داد تا خود الان،و اون تنها اتفاق زندگیم نبود و تا پنج شش سال پیش که اتفاقی مشابه زندگی پس از زندگی برام افتاد..جن دروغ نیس چقد داستان شنیدیم حتی قدیمیا خیلی دیدن الانم همینطور..سوره قرانم که هست ..دنیا همینه..
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.