بعضی وقتا انگیزه و امید نمی مونه برای آدم .
الان من یه بجه دارم متاهلم .شهر کوچیکم خانواده دارم.
اصلا نمیشه بلن شم یه امیدی انگیزه ای به خودم بدم .
خونه میشینم. درو دیوار نگاه میکنم . حوصله ندارم برم بیرون . غذام نصف شده . شیرینجات کم میخورم . هر چی هم میخرم اصلا به چشمم نمیاد انگار معمولیه واسم . از یه طرف شهر کوچیکه و نمیشه هرروز رفت بیرون و گشت وگذار و...
شوهرمم صبح میره سرکار شب میاد . شبها هم الان خودتون میدونید چطور شده بیرون نمیرم من .
شاید بگید از بیکاریه .اما من حوصله شاغل شدن هم ندارم .
رفتم دکتر. گفت افسردگی داری :( بعد بگید پول همه جیزه .
فقط کمک کرده دارو بخرم بخورم تا بی خیال باشم حداقل .