2789
عنوان

یجوریییی گم میشم که آرزوت بشه دیدنم

| مشاهده متن کامل بحث + 143 بازدید | 34 پست
اخیییی ببخشید فکر کردم اینو یکی دیگه گفتهخیانت خیلی دردناکه برای زنمیخوای جدا بشی؟

بعله خیلی درد ناکه ...اره میخام توافقی جداشم مهریه هم نمیخام

فقط میخام زودی تموم بشه که دیگه نبینمش

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

بعله خیلی درد ناکه ...اره میخام توافقی جداشم مهریه هم نمیخام فقط میخام زودی تموم بشه که دیگه نبینمش

عزیزم🥲کاشکی هیچوقت تجربه ش نمیکردی

من فمنیست نیستم چون من معتقدم قطعا ارزش زنها بسیار بالاتر از مردها هست!(قسمت آبی رنگ رو بخون یکی از دلایلش رو نوشتم)توی تاپیک های من فضولی نکن چون همه چیز رو واضح نمیگم که شناسایی نشم پس حرفای ضدونقیض توی تاپیک هام زیاده فقط میخوام برای مشکلم راه حل پیدا کنم وگرنه قصدم این نیست بشینم داستان زندگیم رو تعریف کنم اینجا گوگل هست دیگه ممکنه شناسایی بشیم!با تعلیق شدن تاپیک ها حذف نمیشه وگرنه با خیال راحت صحبت میکردم بعدش تعلیق میشدم مشکلی نبود الان دیگه از یه تاپیک حتی اگر تعلیق بشی اگر شناسایی بشی میرن تمام زندگیت رو میخونن،یه زمانی زنها به قدری قدرتمند بودند از نظر ذهنی و استفاده و کشف داروهای گیاهی که اونهارو شمن(جادوگر)اسم میذاشتن و به آتش میکشیدن و تمام زن های قدرتمند رو نابود کردن چون میترسیدن و به جای اون مردهای ابله که فقط توان جسمی بالایی دارن رو از زنها باارزش تر دونستن و سالیان سال به زنها اجازه ی آزادی نمیدادن و به واسطه ی حرف های چرت این کار رو توجیه میکردن،یه دختر مهربونم تاجاییکه ازت زرنگی نبینم!من میدونم یک روز بهترین مادر دنیا میشم برای دخترم که حق هرگونه آزادی رو برای دنبال کردن رویاهاش بدون قضاوت میدم و همیشه پشتش عین یه کوه میمونم دختر من نمیتونه یه زن آروم و توسری خور بشه اون باید بره پی ارزوهاش هرچند سخت و غیرممکن باشه از نظر بقیه اما من تشویقش میکنم(میدونم قراره سخت ترین امتحان زندگیم رو از دخترام بگیرم چون قراره سرسخت بزرگ بشن)هرگز دلم فرزند پسر نمیخواد چون میدونم بزرگ کردن پسر کار هرکسی نیست و من هیچ علاقه ای به نرها ندارم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم🥲کاشکی هیچوقت تجربه ش نمیکردی

ممنونم عزیزم ...ولی قبلاً یک بار دیگه تجربش کردم این دومین بارم خواهد بود

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

ممنونم عزیزم ...ولی قبلاً یک بار دیگه تجربش کردم این دومین بارم خواهد بود

😔متاسفم

خیلی درد داره میدونم

من فمنیست نیستم چون من معتقدم قطعا ارزش زنها بسیار بالاتر از مردها هست!(قسمت آبی رنگ رو بخون یکی از دلایلش رو نوشتم)توی تاپیک های من فضولی نکن چون همه چیز رو واضح نمیگم که شناسایی نشم پس حرفای ضدونقیض توی تاپیک هام زیاده فقط میخوام برای مشکلم راه حل پیدا کنم وگرنه قصدم این نیست بشینم داستان زندگیم رو تعریف کنم اینجا گوگل هست دیگه ممکنه شناسایی بشیم!با تعلیق شدن تاپیک ها حذف نمیشه وگرنه با خیال راحت صحبت میکردم بعدش تعلیق میشدم مشکلی نبود الان دیگه از یه تاپیک حتی اگر تعلیق بشی اگر شناسایی بشی میرن تمام زندگیت رو میخونن،یه زمانی زنها به قدری قدرتمند بودند از نظر ذهنی و استفاده و کشف داروهای گیاهی که اونهارو شمن(جادوگر)اسم میذاشتن و به آتش میکشیدن و تمام زن های قدرتمند رو نابود کردن چون میترسیدن و به جای اون مردهای ابله که فقط توان جسمی بالایی دارن رو از زنها باارزش تر دونستن و سالیان سال به زنها اجازه ی آزادی نمیدادن و به واسطه ی حرف های چرت این کار رو توجیه میکردن،یه دختر مهربونم تاجاییکه ازت زرنگی نبینم!من میدونم یک روز بهترین مادر دنیا میشم برای دخترم که حق هرگونه آزادی رو برای دنبال کردن رویاهاش بدون قضاوت میدم و همیشه پشتش عین یه کوه میمونم دختر من نمیتونه یه زن آروم و توسری خور بشه اون باید بره پی ارزوهاش هرچند سخت و غیرممکن باشه از نظر بقیه اما من تشویقش میکنم(میدونم قراره سخت ترین امتحان زندگیم رو از دخترام بگیرم چون قراره سرسخت بزرگ بشن)هرگز دلم فرزند پسر نمیخواد چون میدونم بزرگ کردن پسر کار هرکسی نیست و من هیچ علاقه ای به نرها ندارم

😔متاسفمخیلی درد داره میدونم

خواهش میکنم عزیزم مرسی از همدردیت

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792