2789

دو شب پیش مهمون داشتم ما خونمون آسانسور داره ولی چندتا پله میخوره تا به آسانسور برسه زن مهمونمون چند وقتیه روی ویلچره باید دوره فیزیوتراپی بره تا پاهاش یه کم بهتر بشن خلاصه قرار شد مهمونی توی حیاط باشه من اینقدر از پله ها رفتم و اومدم هم شام و مخلفات رو بردم هم میوه و شیرینی شوهرم تنها کاری که از صبح کرده بود حیاط رو شسته بود اصلا از جاش بلند نشد وسطای مهمونی واقعا عاجز شده بودم دو سه بار صداش کردم باهام بیاد اومد گفتم تو رو خدا کمکم کن باز میرفت پایین میشست جلوی مهمونا به زمین میچسبید منم مجبور بودم خودم برم و بیام و کارا رو بکنم و جلوی اون بنده های خدا به روم نیارم و لبخند بزنم ولی وقتی مهمونا رفتن واقعا از درد کمر و پا و کتف عاجز شده بودم دعوای بدی با هم کردیم گفت من خسته بودم گفتم والا من داشتم از خستگی میمردم داد و بیداد کرد از این به بعد نه مهمون دعوت کن نه مهمونی بریم اینقدرم ک...شعر نگو. الان دو شبه باهاش قهرم اینهمه کار کردم این شد مزد زحمتم. تازه مهمون هم از بستگان شوهرم بود. اینم اولین بارش نبود هربار کمک نمیکنه ولی این بار چون توی حیاط بود و خیلی خسته شدم دعوامون شد. چکار کنم؟ به نظرتون من مقصر بودم؟

نه مقصر نبودی و حق داشتی

بیخیال باش خودش میاد جلو

چرا جملات سطحیتان را با «ما مردها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است....

حق داری دفعه دیگه خواست فامیلاشو دعوت کنه بگو شرمنده من نمیتونم پذیرای کنم

کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

شما مقصر نیستی.

به نظرم سعی کن از این تجربه یاد بگیری برای قوم شوهر خودتو نکشی. جلوی مهمونا میتونی با آرامش به شوهرت بگی برای آوردن غذا کمک کنه یا بگی کمرم درد میکنه از بقیه کمک بگیری. به نظرم الکی خودت رو خسته کردی ولی ناراحت نباش. باید این اتفاق بیفته تا یادت باشه برا قوم شوهر خودتو نکشی.

ازین به بعد برا اونا غذا از بیرون بگیر و خودتو زحمت ننداز یا به خودشون بگو بیان کمک.

حق داری دفعه دیگه خواست فامیلاشو دعوت کنه بگو شرمنده من نمیتونم پذیرای کنم

بدبختی اینه خود خرم گفتم دعوت کن چون رفته بودیم خونشون پس نداده بودیم گفتم بده بذار دعوت کنم دور هم خوش باشیم چه میدونستم تهش دعواست

حق داشتی ولی چه کار کنی شوهر خواهر منم اینطوری تنبله

هیچی واقعا بعد از اون شب تصمیم گرفتم جایی نرم حتی مادرشوهرم دعوت کنه نمیرم و دلیل اصلی رو بهش میگم که شوهرم گفت مهمونی نرو و مهمون دعوت نکن ک..شعر هم نگو چقدر بریزم توی خودم

شما مقصر نیستی.به نظرم سعی کن از این تجربه یاد بگیری برای قوم شوهر خودتو نکشی. جلوی مهمونا میتونی با ...

میگم چندبار بهش گفتم و صداش زدم دیگه نمیتونم صدبار صدا کنم چند شبه کم محلی میکنم دیگه هم قصد آشتی ندارم تا به گوه خوردن بیفته

خودتو خسته نکن جمع کن مهمونی دادن رو این شوهرته اینجوری قدر نشناسه ببین فامیل هاش چی هستن

فامیلشون خوبه حتی اون خانمی که روی ویلچر بود به شوهرم گفته بود خیلی شرمنده خانمت شدم بنده خدا چقدر رفت و اومد کاش توانشو داشتم میرفتیم توی خونه یا حداقل کمکش میکردم

میگم چندبار بهش گفتم و صداش زدم دیگه نمیتونم صدبار صدا کنم چند شبه کم محلی میکنم دیگه هم قصد آشتی ند ...

آره واسه همه ممکنه پیش بیاد. چیز عجیبی نیس. ولی اگه باز تکرار بشه خوب نیس. ازین به بعد مهمونی های قوم شوهرو ساده بگیر و خودتو خسته نکن.

در حد یه یار برا اکثر آدما پیش اومده. نذار از یه سوراخ دوبار گزیده بشی.

بعدم تو قهر نکن ، بذار شوهرت اینقدر قهر کنه تا خسته شه، مردک پرنسس. تو عادی باش و تا وقتی شوهرت قهره براش هیچکاری نکن مثلا ناهار درست نکن.

چقد عتیقه اس .

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792