بچه دوستم ۸ ماهه به دنیا اومده و سر زایمان فوت شده دوستم خیلی اذیته
مامانش یک هفته هم پیشش نمونده برگشته شهر خودشون
مادرشوهرشم گفته نمیتونم برم
الان هنوز ۱۰ روز از زایمانش نگذشته تک و تنهاست
از این طرف هم خیلی ازهم فاصله داریم با ماشین ۱۴ ساعت میشه
به شوهرم گفتم بیا بریم طفلک تنهاست میگه خانم من حرفی ندارم ولی من اونجا نامحرمم بنده خدا اذیت میشه
بهش میگم با بچه ها برید بیرون من پیش دوستم بمونم گناه داره با این شرایط تنهاست میگن نه ولش کن اونا الان نیاز به تنهایی دارن باید تنهامون بزاری مزاحمتون نشو و این حرفا
ولی خودم هرچی فکر میکنم میبینم اصلا آروم قرار ندارم دوستم اونجوری باشه بعد من اینجا شاد و شنگول باشم این دوستمون خیلی به من و همسرم لطف داشتن من واقعا خیلی قبولش دارم بعد ۱۳ سال خدا بهش بچه داده
بهم بگین چیکار کنم دلم میخواد برم بهش برسم غذای مقوی و آبمیوه و ....میدونم که خودش این کارو برای خودش نمیکنه
نظرتون چیه برم پیشش؟یا زنگ بزنم از خودش بپرسم بیام پیشت؟یا از مامانش بپرسم برم؟
و اینکه اگر میگید نرم پشت تلفن بهش چیا بگم که یکم از دردشو کم کنم من تا الان هیچی از زایمانشو اینا نپرسیدم تا ناراحت نشه فقط و فقط حال خودشو پرسیدم و گفتم خودت الان خیلی مهمی و اینا
لطفا کمک کنید دل یکی رو شاد کنم