به مامانم گفتم دو بار تا حالا با خواستگارم رفتیم کافی شاپ صحبت کردیم و اینا
دیشب جلوی داداش بزرگم گفت با پسره ول گشته تو کافه ها
آبرومو برد جلوش داداشم یجوری شد
حس میکنم دیدشون نسبت بهم عوض شده
اینم بگم قضیه خاستگاری اینه که مامانم راضی نشد پسره رو ببینه