2789

ما پارسال خواستیم عروسی بگیریم که پدرنامزدم فوت کرد سالگردش که رفت خواستیم عروسی بگیریم که جنگ شدو تالار وکنسل کردیم بعدش وقت عید دایی نامزدم که جوان بود توی جنگ شهیدشد الان میگن باید تا سال دایی دوباره صبر کنیم یعنی میشه۳سال که عقد کردیم.مادرشوهرمبرای شوهرش مشکی نپوشید ولی برای برادرش مشکی پوشیده از بزرگای فامیل هم کسی جرات نمیکنه بره باش حرف بزنه.چه دوران عقد مزخرفی داشتم زهرمارم شد

۴۰ روز عقب میندازم بعد ۴۰ روز با یه جعبه شیرینی میرم خونشون و میگم با اجازه ما میخوایم ازدواج کنیم

چو ایران نباشد تن من مباد🌷🇮🇷از همه متنفرم 🎀بنی ادم روی اعصاب یکدیگرند 🫂 اعتقادات خاص خودم رو دارم 🌬️👤!عشق وجود نداره ✅نماد من قو سیاهه🦢من سیندرلام💅🧚♂ عاشق عمو پلیس ها👮♂

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



دیگه رسم هست برادرمادرشوهر که جوون بوده دیگه خیلی فامیل نزدیک حساب میشه

واقعیت من باشم عروسی نمیگیرم لباس و اتلیه میرم خونه خودم پولش هم میگم شوهرم طلا بگیره

میشه بعد سالگردش یه مهمونی بگیرید همه رو دعوت کنید

دیگه اگه جون بوده نهایت شش ماه تا یکسال صبر کنید رسم ما که اینطوریه ..

بندگان خدا چه گناهی کردن، یکی مرده دنیا که به اخر نرسیده بقیه زندگی دارن. نهایت چهل روز صبر کنید بعد یه بزرگترم بفرستید صحبت کنه و اجازه بگیرن

هیچوقت تو زندگی و سختی هاش، هیچکس و هیچ چیز رو از خدا بالاتر ندونید و از خودش کمک بخواین نه از غیرخدا. قدرت مطلق خداست.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792