دوتا بچه رو بدون هیچ کمکی از سمت خانواده ها بزرگ کردم الان کوچیکه ۶ سالشه بزرگه دو نیم سال الان کوچیکه فوق العاده شیطونه و سنش جوریه ک دائم باید مراقبش باشی
دخترمو باشگاه میبرم میارم بچه کوچیکمم همراهمه
کارای خونه صفر تا صدش با خودمه البته نمیگم خوبه اینجور بودن ولی خب شوهرم جوری تربیت نشده که توی خونه کار کنه منم دیگه قبول کردم و ازش نمیخوام (بعضی وقتها که خیلی حالم بد باشه در حد یه جارو زدن که اشغالی چیزی روی فرش نباشه یا یه غذای حاضری درست کردن کمک میکنه که بازم من ازش ممنونم) دیگه جونم برات بگه دست پخت خوبی هم دارم همه ی غذاها رو خوب درست میکنم مهمونی و... هم بازم تنهایی میچرخونم همه رو
دارم تلاش میکنم مشکلاتی ک دارمو حل کنم مشکلاتم درمانیه
کلاس زبان هم میخوام برم هم خودم هم دخترمو میخوام ثبت نام کنم فعلا مشکلات مالی برامون پیش اومده حل بشه به امیدخدا ببینم چیکار میکنیم اگه عمری باشه
معمولا همسر و مادر خوبیم ولی خب گاهی در حق خودم ظلم میکنم با گذشتن از خیلی چیزایی ک دلم میخواد