2821
2789

' تو اگر باشی و من باشم و باران باشد

به بغل می کشمت گرچه خیابان باشد


فکر بوسیدن و آغوش تو تا زد به سرم

به جهنم که در آن کوچه نگهبان باشد💕



من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

من رهگذر کوچه
عشــــ❤️ـــــقم چه کنم
تو آمدی و دل به
تو بســ💋ــــتم چه کنم
هرجا بروم یاد تو
و اسم تو آنجاســ🥀ـــت
تو بگو ، با این همه
خاطره باید چه کنم

من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش
جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش

حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست
ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش

هر دمم پیش آید و با صد زبان خواند به چشم
وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از منش

می تراود بوی جان امروز از طرف چمن
بوسه ای دادی مگر ای باد گل بو بر تنش

همره دل در پی اش افتان و خیزان می روم
وه که گر روزی به چنگ من در افتد دامنش

در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود
گر نبودی این همه نامهربانی کردنش

سایه که باشد شبی کان رشک ماه و آفتاب
در شبستان تو تابد شمع روی روشنش



ابتهاج:))))

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

😘💋

🤍🍓

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

ابتهاج🍬


نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

«نه پنج روزهٔ عمر است عشقِ رویِ تو ما را

وَجَدتَ رائِحَةَ الوُدِّ إِن شَمَمتَ رُفاتی»

سعدی

میگه: فکر نکنی همین چهار پنج روز دنیا میخوامتا! نه. اگر بیای قبرمو بشکافی، هنوز بوی دوستداشتن و محبت ازشون بلند میشه؛ بویِ سیبگلاب احتمالا!

از استخوانهایم هنوز بوی محبت به مشام میرسد.


من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

شوق من چندین برابر میشود با دیدنت

واے من دیوانہ ام دیوانہ ے خندیدنت


تو گلے گل،گل بہ معنایے پر از احساس ناب

مے شوم دیوانہ تر هر لحظہ از بوییدنت


یا ڪہ نہ تو سیب سرخے بر فراز یڪ درخت

دست من دور است حتے از خیال چیدنت


آہ اصلا بیخیالش،با خیالت هم خوشم

سایہ اے ڪافیست بانو از همہ تابیدنت


دلخوشے یعنے همین ڪہ هستے و میبینمت

دلخوشے یعنے ڪہ گاهے دزدڪے پاییدنت


من ڪویر خشڪم و تو ابرے از بغض منی

بشڪن این بغضے ڪہ دارم با ڪمے باریدنت


هرچقدر از تو بگویم...باز هم لختے بخند

آہ من دیوانہ ام دیوانہ ے خندیدنت.



من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

در دل آشوبی چشمان تو بیچاره شدم

عاشقت گشتم و از شهر تو آواره شدم


من جهان سوزی چشمان تو را می فهمم.

شوق دل بستن ایمان تو را می فهمم


ای جهانسوزترین شعله ی آشوب نفس

مانده امروز دلم مثل قناری به قفس


می خراشد دلم از حادثه ی رفتن تو

می شوم زنده در آئینه ی پیوستن تو


تو همانی که به احساس غزل می خندی

چشم بر حس و تمنای دلم می بندی


تو اگر از نظرم دور شوی می میرم

بگذارید که چشمش بکند تفسیرم


باش تا کوچه به شوقت غزلی تازه کند

عشق گمنام تو را شعر پر آوازه کند


من غزل در غزل قرمز لبهای توأم

عاشق قافیه ی خونی دنیای توأم


تو که دلدار و دل آزار و دل آرام منی

تو که داروی من و قاتل خوش نام منی


من نفس در نفس کوچه به دنبال توأم

سیب افتاده به خاک سبد کال توأم


تو بیا تا غزلم با تو خدایی بشود

غرق آتش نفس تلخ جدایی بشود


من همانم به خدا شاعر آواره ی تو

به فدای تو شود عاشق بیچاره ی تو


با توأم با تو که دور از دل و دنیای منی

شاهد سوختن و لحظه ی فردای منی


پیش من باش و نفس در نفسم تنگ مکن

قسمت شیشه ی عمر دل من سنگ مکن


دیگر از گریه ی شبهای خودم می خندم

چشم احساس دلم بر همگان می بندم


کاش آوارگی دست مرا می دیدی

برگ تنهایی من از شب من می چیدی


آسمان باش و به روی دل من تنگ نشو

جان من جان خودت این همه دل تنگ نشو


بال بر هم زدن چشم مرا ، دنیا تو

موجهای دل سرگشته ی من ، دریا تو


بعد تو از غزل و عشق نباشد خبری

بعد تو از دل من کس ننماید گذری


ای فدایت همه ی هستی من شاد بیا

بی تو ویرانه شدم خانه ات آباد بیا


من دل و جان و غزل را به فدایت کردم

با همین شعر در آئینه صدایت کردم.


تو نباشی غم تو جان مرا می گیرد

دود دل سوختنم شهر شما می گیرد.



من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

تـ❤️ـوعشق منی جان به فداے هرنگاهت

مـن مست وخراباتے آن چشـم سیـاهت


هــردم به نظــر روے تـ❤️ـو آیدتـوببینم

عمریست ڪه مـن منتـظرم چشم بـراهت


هــرچنــدڪـه تــ❤️ـو بادل مـاراه نیایی

با اینـهمه تفصیـل خـداپشت وپنـاهت


بردل ڪه بجـزمهرتـ❤️ـووعشق تـوام نیست

ویـرانــے دل را چـو نویسنـد گنـاهت


اے عشق تـ❤️ـوباشے همه ےجان وتـن مـن

برگوڪه شود تاڪه ببینـم رخ مـاهت


نقـش خـم ابروے تـ❤️و شدمصـرع شعـرم

نے دل ڪه تمامے شـده درعشق تبـاهت

صـدبـاربــه تـ❤️ــو گفتـه ام وبـاز بگویـم

تـ❤️ـوعشـق منـے جـان به فداےهـرنگاه...



من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

نزار قبانی میگه :

هرگاه زنی به تو پناه آورد
برای او بمیر
چرا یک زن هرگز به مردی پناه نمی آورد
جز اینکه نزد او
از بزرگترین مردان باشد....

من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

دلم بهانه ی تو را دارد

تو می دانی بهانه چیست؟

بهانه همان است که شب ها

خواب از چشم من می دزدد..!


- عباس معروفی



من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز