2821
2789

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست


مولانا

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...


دانی که چیست دولت ؟ دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

معنیشم میشه اون زمانی که طرفو میبینه در اوج دوران خودش هست یعنی زمانی که احساس قدرت و شکوه و توانمندی داره انگار .و جایگاه گدایی در برابر طرفو سعادتمندتر از پادشاهی به بقیه میبینه

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد🦋🌱

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

کوردی بود ؟

بله:)

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

ياد آن بوسه كه هنگام وداع

بر لبم شعله حسرت افروخت

ياد آن خنده بيرنگ و خموش

كه سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند بجای

عشقی آلوده به نوميدی و درد

نگهی گم شده در پرده اشک

حسرتی يخ زده در خنده سرد

آه اگر باز بسويم آیی

ديگر از كف ندهم آسانت

ترسم اين شعله سوزنده عشق

آخر آتش فكند بر جانت

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

انقدر بوسيدمش تا خسته شد

خسته از بوسيدن پيوسته شد

خواست لب بر شكايت بشكفد

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

دور اهداف مهم و سخت خط باید کشید

این وظیفه گردن خط لبت افتاده است

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

همه ی درد منی تو غم دنیا که غمی نیست

من ازت خاطره دارم خاطره چیز کمی نیست

رو به روی من عزیزم روزگار روشنی نیست

دارم از حال تو میگم

حال من که گفتنی نیست...

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

اینجا دلی به یاد دلی بی قرار نیست

اصلا کسی به شوق تو در انتطار نیست


بیهوده می روی به تماشای روی ماه

در خانه های شهر کسی روزه دار نیست


رفتم کنارِ تربتِ مجنون ولی دریغ

دیدم که هیچ دسته گلی بر مزار نیست


رسوا شدن طبیعت عشق است غم مخور

پایان این مسیر بجز چوبِ دار نیست


گفتی چگونه دل به تو دادم عجیب بود

گفتم که در محبت تو اختیار نیست


باید برای بُردنِ او عاشقانه باخت

وقتی که عشق قاعده اش جز قمار نیست


حالا چه چیز مانده از او گریه کرد و گفت

جز حسرتی عمیق از او یادگار نیست


من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

من خدا را دیده ام در آن دو چشم تیره ات

در میان خنده ات در هر نگاه خیره ات

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

دلبرا یک بوسه دادی انقدر نازت ز چیست؟

گر پشیمان گشته ای بگذار در جایش نهم

؛)

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

کاش یک روز سَر زلفِ تو در دست اُفتد

تا ستانَم من از او دادِ شبِ تنهایی

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

خواهم اَر بوسه زنم لعل لب جانان را

تا لبش را به لب آرم، به لب آرم جان را

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم/ دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم/ گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم/ به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم/ چمدان دست تو و ترس به چشمان من است/ این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است/ بی تو من با بدن لـخت خیابان چه کنم/ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم/ بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند/ این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز