اینجا دلی به یاد دلی بی قرار نیست
اصلا کسی به شوق تو در انتطار نیست
بیهوده می روی به تماشای روی ماه
در خانه های شهر کسی روزه دار نیست
رفتم کنارِ تربتِ مجنون ولی دریغ
دیدم که هیچ دسته گلی بر مزار نیست
رسوا شدن طبیعت عشق است غم مخور
پایان این مسیر بجز چوبِ دار نیست
گفتی چگونه دل به تو دادم عجیب بود
گفتم که در محبت تو اختیار نیست
باید برای بُردنِ او عاشقانه باخت
وقتی که عشق قاعده اش جز قمار نیست
حالا چه چیز مانده از او گریه کرد و گفت
جز حسرتی عمیق از او یادگار نیست