2821
2789
عنوان

خاطرات خنده دار بیاین تعریف کنیم

| مشاهده متن کامل بحث + 3926 بازدید | 54 پست

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

یکی از فامیلامو تعریف میکنه با خواهر بچه هاش بوده بعد کمی مریض بوده برای همین ولیچر بردن تو راه بچشو ...

چه فشاری خورده مردهicon

حس ششم ، خواستید درخواست بدید

یبار با ماشین رفتم خرید با تاکسی برگشتم یادم نبود ماشین آوردم شب شوهرم میگه ماشین نیست بعد یادم افتا ...

ابجی تو خودت رو هوایی دیگهicon

حس ششم ، خواستید درخواست بدید

به پسر فامیل گفتم بشگه رو بده من ببرم داخلگفت نه تو نمیتونیگفتم من نمیتونم؟ فکر نکن چون دخترم زور ن ...

🤣🤣

یوسف گم گشته هم آخر به کنعان بازگشت یوسف من ،پیرگشتم ، وقت برگشتن نشد؟

من یبار بجا ماشین بابام سوار ماشین اشتباهی شدمنه اون حرفی زد نه من همدیگه رو نگاه کردیم هردومون پشما ...

واسه خواهر منم اینطوری شدهicon

حس ششم ، خواستید درخواست بدید

من یبار بجا ماشین بابام سوار ماشین اشتباهی شدمنه اون حرفی زد نه من همدیگه رو نگاه کردیم هردومون پشما ...

واییی منم همینطور🤣💔

یوسف گم گشته هم آخر به کنعان بازگشت یوسف من ،پیرگشتم ، وقت برگشتن نشد؟

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز