من خودم هزارتا دارم الان یادم نیست ، یادم اومد مینویسم ، ولی این مامانم و خاله ام هست .
اوایل ازدواج مامانم با بابام هردوشون با خاله هام و شوهر خاله هام و مامانبزرگم رفتن بازار ، یکی از خاله هام که اخریه اون موقع بچه بوده و ۱۱ سالش بوده ، حالا مامان بزرگم سپرده بودش دست مامانم و بعد رفتن داخل یک مغازه دست خاله ام رو ول کرده بعد اخر که میخواستن برن ، مامانم فکر کرده خاله ام کنارشه و لحظه اخری خاله ام رفته پیش مامان بزرگم بعد مامان فکر کرده خاله ام هست و دست یک پیرمرده قد کوتاه هم اندازه اش رو گرفته حالا دارن میان بیرون شوهر خاله ام فهمیده همه زدن زیر خنده اخه پیرمرده چرا باهاشون تا دم در مغازه اومده
منم یبار چادر یه خانمی رو گرفتم کلی باهاش رفتم خانمه یهو متوجه شد نگاه کرد خندید و رفت منم موندم وسط خیابون حالا مامانم اومد ولی اون خانمه یه لحظه فکر نکرد ممکنه گم بشم حالا دو دقیقه وایسا زن
برای همه آرزوی آرامش دارم ....در قضاوت کردن احتیاط کنیدزمین به طرز عجیبی گرده تجربش میکنی خودت نه عزیزت دیدم که میگم .............من وفادارترین آدما رو دیدم که خیانت کردن.باهوشترین آدما رو دیدم که فریب خوردن.صادقترین آدما رو دیدم که دروغ گفتن. مهربونترین آدما رو دیدم که دل شکستن. قویترین آدما رو دیدم که کم آوردن.بالغترین آدما رو دیدم که بچگانه رفتار کردن.و از همهی اینها متوجه شدم هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره، همه ممکنه اشتباه کنن و هیچ چیز از هیچ کس بعید
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
یکی از فامیلامو تعریف میکنه با خواهر بچه هاش بوده بعد کمی مریض بوده برای همین ولیچر بردن تو راه بچشون اصرار میکنن بشینه رو ولیچر بعد میخوان ولیچر از رو جوب رد کنن نمیشه یه مردی میبینه میاد کمک میکنه به زور ولیچر از روی جوب رد میکنه تا اینکه ردش میکنه بچه بلند میشه
منم یه روز کلیدای خونه ام رو خونه بابام جا گذاشته بودم هی با تلفن حرف میزدم که کلیدا رو بیارن سر کوچه تا منم برسم ببرمشون تلفن رو قطع کردم یکی از آشناهامون رو دیدم باهاش دست دادم بجای سلام گفتم الو وااااای😅😅😅😅
دخترم رو برا قد و وزنش برده بودم بهداشت، شش ماهش بود، بعد که کارهامون تموم شد یهو دیدم خانم مسئول بهداشت گفت، خانم متر رو کجا میبری، دیدم دخترم متر رو برداشته هم خجالت کشیدم هم خنده ام گرفته بود، شاید خنده دار نبود ولی اون لحظه صحنه ی خنده داری درست شده بود
بسی رنج بردم در این سال سی،، عجم زنده کردم بدین پارسی،، کاش بجای بکار بردن کلمات انگلیسی و عربی از کلمات زیبای فارسی استفاده میکردیم و زحمات فردوسی بزرگ رو بر باد نمیدادیم 🥲🥲🥲