چند وقت پیش متوجه شدم یه تایمی که صحبت میکردیم با یکی تو رابطه بوده و حتی همون زمان هم به روش آوردم اما انکار کرد ، ولی ولنتاین استوریشو دیدم و متوجه شدم که اشتباه نکرده بودم و تو رابطه بوده و هست ... بعد خیلی اذیت شدم و رفتم بهش پیام دادم که اره ما که اون تایم تو رابطه نبودیم چرا حقیقت رو بهم نگفتی، گفت نمیخواستم دلت بشکنه ولی الان یکسالو نیمه تو رابطهم...یعنی از زمانی که به من میگفت عاشقتم و فلان تو رابطه بوده باهاش تا الان..
بعد من اون زمان( همون تایمی که انکار میکرد) چقدر گریه کردم چقدر حالم بد شد از شدت فشار عصبی تیک گرفته بودم و قرص میخوردم ، به خودکشی فکر میکردم چون فکر میکردم خانوادم نمیذارن باهاش ازدواج کنم ما که همدیگرو دوست داریم و این حرفا، چقدر احمق بودم...اولین پسری بود که باهاش حرف زده بودم و عاشقش شدم و تمام احساس خالصانه بچگیم رو خرجش کردم که الان نه میتونم اعتماد کنم نه وارد رابطه بشم چونننننن من الان یه آدم تراست ایشو دار و هراس از رابطه هستم 🙂 یکاری کرد که از تمام مردای زندگیم متنفر شدم..چقدر با خانوادم بخاطر اون بی ارزش بحث کردم، لیاقت نداشت واقعا.. خلاصه الان روزی هزاربار شکر میکنم که با اون ازدواج نکردم و خودمو دستی دستی بدبخت نکردم
@niniyar تأیید لطفاً