ببین سعی کن در زمان حال باشی، تا بتونی بپذیری که چه اتفاقی افتاده.
رویا پردازی و مرور خاطرات رو برای خودت کم کن یا حتی این اوایل ممنوع کن.
من همه ی کادو ها هرچیزی که منو یادش مینداخت رو ریختم تویه کمد و درش رو قفل کردم.
عکس فیلم هرچی اگر نمیخوای حذف کنی بریز تو لپتاپ یا جایی که نت نی به راحتی ببینی.
در گریه کردن و دراز کشیدن روی زمین و راه رفتن و ارتباط با طبیعت و خلوت کردن با خودت هیچ سخت گیری نکن و به وفور انجام بده.
من یکسال تمام آهنگ هام رو گوش ندادم و حتی اگر جایی مثل ماشبن پلی می شد در خواست می کردم از اون خواننده نذاره.
در رابطه با کنکور، اگر احساس میکنی بهت استرس میده به هیچ عنوان سمتش نرو اما اگر میتونی بدون احسساس فشار و استرس بخونی اتفاقا خیلی خوبه چون تنها چیزی که میتونه کاری کنه به درستی ادامه بدی و آروم آروم سوگ رو بگذرونی اینه که یک هدف واقعی در کنارش باشه.
مثلا من ترم ۵ دانشگاه بودم و درس هام و امتحانام رو سعی کردم بخونم.
چون حداقل حواسم رو به نحوی پرت می کرد که مفید بود.
یه کار خوب دیگ هم این هست که بارها حالت بسیار بد میشه و ممکنه بشدت گریه کنی اما با گذر زمان و خالی شدنت فواصل بین این گریه کردن بیشتر میشه.
من یکسال و نیم هست که زمان گذشته و حفره ی خالی درون دلم رو هرجایی ممکنه احساس کنم گاهی هم کم میارم و گریه می کنم اما در اکثر موارد توان تحمل یا توان داشتن حال خوب و یا توان اعتماد به خواست خدا رو پیدا کردم.
در واقع هر بار در پی هر یادآوری در نهایت این رو به خودم میگم که خدایا تو بهترین هارو برام رقم بزن و من چیزی که صلاحم هست رو میپذیرم.