برای منم ی خودشیفته بود روزگارم سیاه شد..
هیچکس نفهمید جز مامانم من چند بار تپ خپدم فرو ریختم
اوایل که هنوز بلد نبودم چیگاز کنم بعد۲-۳بار برگشتش و قول و امید های الکی منو میبرد تو اوج منم وا میدادم و احساسم بروز میدادم تا میدید خام شدم از همون اوج پرتم میکرد پایین
تا فهمیدم یک روانی خودشیفتس
و رهایی از خودشیفته یعنی از زمین بازیش خودتو حذف کنی