دعا کنید بده تموم شه بره این زندگی نکبتی ما
سر چرت و پرت امروز دعوا راه انداخت اونم تو سالگرد چهاردمین سال اشناییمون
مامانش زنگ زده بوده من داشتم سرویس میشستم دخترم جواب داده یادش رفته به من بگه
میگه چزا جواب نداذی میگم خب نمیدونستم لابد بچه یادش رفته گفت اره بچه هم تو بزرگکردی عین تو دروغگوعه بسه دیگه دروغ نگو
گفتم مامانت زنگبزن بگو خیالش راحت دعوامون شد