سلام
من تابستون یه خواستگار داشتم که فامیلمون بود
خیلی پسر خوبی بود از نظر ظاهر و موقعیت و تحصیلات و خانواده واقعا خوب بود درآمدش هم بالا بود
خانوادمم راضی بودن
باهم صحبت کردیم سه ماه مشاوره قبل ازدواج هم رفتیم
فقط این آقا یه مشکلی داشت اونم لکنت زبان بود که خیلی خفیفه خیلی وقتا کسی متوجه نمیشه
بعد مشاوره و صحبتهایی که باهاش داشتم فهمیدم کاملا تایپمه و باهاش نامزد کردم
سه ماهه نامزدیم خدایی هیچ بدی ازش ندیدم
همیشه خوشحالم میکنه
برام گل و هدیه میخره با اینکه راهش دوره دو هفته ای یبار میاد دیدنم خیلی احترام خانوادمو داره و برا خانوادمم هدیه میخره حتی
ولی مامانم شده مایه عذابم هر روز سر هر بحثی میشه میگه این چی بود باهاش ازدواج کردی لکنت داره فلانه درحدت نیست درحالی ک روز اول خودشون کاملا راضی بودن
سر کوچیک ترین بحثی میگع هزار تا خواستگار داشتی اینو چرا انتخاب کردی یا به شوخی یا به جدی تیکه بهم میپرونه هزار بار گریه کردم که مگه دوس پسرم بود خوبه سنتی بودیم کاملا خودتونم راضی بودین چرا ایقدر سنگ دلی؟!
حالا بنده خدا گاهی لکنت بگیره تو بعضی موقعیت ها ک داره گفتار درمانی میره درستش میکنه
ولی حتی از نظر سطح خانوادگی از خانواده من بالاترع
ولی مامانم هزار بار میگع این در حدت نیست
اینهمه خواستگار چرا اینو انتخاب کردی
یا سر بحث جهاز میگه اون لیاقت نداره براش جهاز بخری🥲
درحالی ک اینقدر احترام خانوادمو داره و همیشه هواشونو داره
خودم پرستارم از نظر ظاهری چیزی کم ندارم ولی این پسر واقعا هم دوسش دارم هم خیلی خیلی خوب رفتار میکنه تو این ۶ ماه حتی یذره ناراحتم نکرد برعکس همیشه خوشحالم میکنه نمیدونم مامانم چرا اینجوری میکنه گاهی میرم تو یه جلدی کلا نامزدیمو بهم بزنم خسته شدم دیگ اینقدر نیش و کنایه شنیدم ازش