واقعا نمیدونستم بعدا کلا فکر میکردم خونمون یجور دیگه بشه فکر نمیکردم دقیق بریم تو طبقه بالا فکر میکردم همسایه بشیم ولی نه تو یه ساختمون
بعدم باز اخلاقاشون رو درست نمیشناختم
بخدا عموم طبقه بالای خونه ی پدربرزگم بودن خونه هم دوبلکس بود یکبار نه پدربزرگم نه مادربزرگم رو پله هاشونم پا نزاشتن
گاهی میگه میخوام برم با اون یکی پسرم زندگی کنم شوهرم میگه نه اخه یه وقتایی مریضی بدی میگیره میگه اونجا اگر بیاد سراغت کسی نیست ببرت بیمارستان ماشین ندارن اونا
ولی من به شوهرم گفتم بزار گاهی بره بمونه نمیگم کلا بره ولی حداقل گاهی بره😐🤦🏿♀️