2777
2789
عنوان

شوهرم خیانت کرد خیلی حالم داغونه

83265 بازدید | 425 پست

از زمان مجردی ، چهار سال تمام دنبالم بود ، همش میگفت

باهام ازدواج کن عاشقتم دوستت دارم فقط یه فرصت بده

ببین چیکار میکنم ، بالاخره بعد از چهار سال بهش

فرصت دادم ، شیش ماه دوره آشنایی ما بود

به شدت گرم و مهربون ، همش گل کادو رستوران

ابراز علاقه های شدید ، نگاهم میکرد گریه میکرد

میگفت از شوق عشق هست ! تا اینکه بالاخره عقد کردیم

روز عقد وقتی اومد ارایشگاه دنبالم صورتش یه حالتی

بود از اون حالت مهربونی دراومده بود بهم گفت

چقدر زشت شدی ! به روی خودم نیاوردم ، گفتم شاید

استرس داره ، بعد عقد رفتیم هتل ، اصلا باهام صحبت

نمیکرد رفت دوش گرفت اومد خوابید !

من اون دوران دانشجو بودم ، شوهرم تا شب

کار میکرد بتونه علاوه بر هزینه های عقد و ...

بتونه برام پول بزنه ، اولش خوب پول میزد بعد مدتی

دیدم دارم با التماس ازش پول میگیرم

کم کم متوجه شدم یه چیزی عادی نیست

رفتم گوشیش رو چک کردم کاش زودتر چک میکردم

دیدم با یه عالمه دختر طی چهار پنج سال گذشته

دوست بوده ، مثل من التماس میکرده و ابراز علاقه

یکیشون میگفت ازت حامله ام ، یکیشون میگفت

خدا ازت نگذره بهم دست زدی ولم کردی

از این قبیل پیام ها زیاد بود ، بهش گفتم

بلند شد به جای توضیح شروع کرد به خورد کردن

گوشیش ، کم کم هر چی میشد بلند میشد

مشت میکوبید به دیوار به ماشین به درخت به هر چی

زیر دستش بود ، بغلم میکرد میگفت اگه محکم تر

فشارت بدم دنده هات خورد میشه ،کم کم شروع شد

از فشار دادنم سیلی زدن هل دادن ، تقریبا

همیشه دستم یا پاهام کبود بود ، به مادرم گفتم

اومد جلوی مادر و خانوادم منو زد

که چرا رفتی گفتی ، مادرم گفت عیب نداره

اون عاشقانه دوستت داره شاید مشکل اعصاب داره

هر چی گفتم بریم پیش روانشناس قبول نکرد

روز به روز کتک های بدتری میزد آخر سر گفت

بریم سر زندگی درست میشم استرس زندگی دارم

خلاصه به زور رفتیم زیر یه سقف ، روز اول

منو برداشت کوبید زمین روی سرامیک خونه

تقریبا هر هفته کارش کتک بود کتک های شدید

در حد مرگ میزد منو چندین بار رفتم پزشکی قانونی

ولی با التماس مانع شکایت شد ، تا اینکه سری آخر

جوری داشت کتکم میزد وحشیانه که گفتم داره

منو میکشه میگفت امروز دیگه قصد جونت کردم

میکشمت خفت میکنم به زور از زیر دستش

فرار کردم خیابون لباس درست هم تنم نبود

یه خانم اومد چادر انداخت سرم اومد پیش همسایه ها

وحشیانه کتکم زد ، همسایه ها به زور منو گرفتن بردن

خونه خودشون مادرم اومد و خانوادش

جلو خانوادم و خانوادش کتکم زد و وسایلش رو جمع کرد

رفت بعد مدتی دوباره برگشت هر چی تو بگی

بریم پیش دکتر من بی تو میمیرم و از این مدل حرفا

هستید بگم

همین که برگی از درخت نمیفته دلم بهت گرمه خدا ❤️❤️ آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را و دریایى غرق نمی کند “موسى” را مادری،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان “نیل” می سپارد تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد ، نمی توانند او که یگانه تکیه گاه من و توست پس ؛ به “تدبیرش” اعتماد کن ، به “حکمتش” دل بسپار ، به او “توکل” کن ؛ و به سمت او “قدمی بردار” ، تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی خدایا فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز ❤️❤️آقایون درخواست دوستی ندن متعهد و متاهل هستم 💍

بعدشم بازم از زیر بار دکتر اومدن شونه خالی کرد

من تا دادگاه پیش رفتم و حکم گرفتم برای

یکسال فرصت بدم ، اگه منصرف شدم

شکایت رو پیگیری کنم ، دیگه کتکم نزد

من یکم دقیق شدم رفتارش سرد شده بود

پول هاش کم میشد به خودش میرسید

میرفت سرکار ، یه سری گفت میرم ارایشگاه

بعدش میرم بیرون من شک کردم

همین که برگی از درخت نمیفته دلم بهت گرمه خدا ❤️❤️ آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را و دریایى غرق نمی کند “موسى” را مادری،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان “نیل” می سپارد تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد ، نمی توانند او که یگانه تکیه گاه من و توست پس ؛ به “تدبیرش” اعتماد کن ، به “حکمتش” دل بسپار ، به او “توکل” کن ؛ و به سمت او “قدمی بردار” ، تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی خدایا فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز ❤️❤️آقایون درخواست دوستی ندن متعهد و متاهل هستم 💍

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

رفتم سر گوشی متوجه شدم یه خانم رو

ثابت میبره هر روز شهرستان

پیگیر شدم دیدم خانم دکتر هست !

بیدارش کردم گفتم این چیه این کیه

گفت یارو خانم دکتر هست خواستم پیشش مرتب

برم ، زنگ زدم به دختره گفت نه خانم

به خدا مسافر ثابت هستم

اینم شوهرم هیچی نداره هر چی داره

بعد من با وام خرید ماشین داره اونم با وام ازدواج

خانوادش هم فقیر و ندار هستن

همین که برگی از درخت نمیفته دلم بهت گرمه خدا ❤️❤️ آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را و دریایى غرق نمی کند “موسى” را مادری،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان “نیل” می سپارد تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد ، نمی توانند او که یگانه تکیه گاه من و توست پس ؛ به “تدبیرش” اعتماد کن ، به “حکمتش” دل بسپار ، به او “توکل” کن ؛ و به سمت او “قدمی بردار” ، تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی خدایا فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز ❤️❤️آقایون درخواست دوستی ندن متعهد و متاهل هستم 💍

گفت غلط کردم دیگه تکرار نمیشه من هر کاری کنم

اهل خیانت نیستم تا اینکه

بازم مرتب چک میکردم از خدا خواستم

یه نشونه بهم بده

چون همه میگفتن شوهرت خیانت نکرده که

کتک قابل تحمل هست

شوهرت با محبت هست


همین که برگی از درخت نمیفته دلم بهت گرمه خدا ❤️❤️ آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را و دریایى غرق نمی کند “موسى” را مادری،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان “نیل” می سپارد تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد ، نمی توانند او که یگانه تکیه گاه من و توست پس ؛ به “تدبیرش” اعتماد کن ، به “حکمتش” دل بسپار ، به او “توکل” کن ؛ و به سمت او “قدمی بردار” ، تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی خدایا فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز ❤️❤️آقایون درخواست دوستی ندن متعهد و متاهل هستم 💍

گفت غلط کردم دیگه تکرار نمیشه من هر کاری کنم اهل خیانت نیستم تا اینکه بازم مرتب چک میکردم از خدا خوا ...

اون همه که گفتی خیلی مشکل روانی دارن همشون باهم سوار اتوبوس کن ببر پیش روانپزشک

(کارآموز وکالت هستم)❤🌱اصلا وکیل هم که شوم،مدام پله های دادگاه را بالا و پایین روم،حق آن را از اين و حضانت آن را از دیگری هم که بگیرم باز هم دلتنگ دم کردن چای در خانه ی توام و حق همه در مشت من و حق من در مشت دیگری ست💔(امروز ۲۱ شهریور ۴۰۲ و من به یکی از اهدافم که قبولی تو آزمون وکالت بود رسیدم،الهی شکرت،ممنونم خدا جونم🙏🥲❤)
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز