با بابام رفتیم آزمایش رو انجام دادم خداروشکر خلوت بود اولین نفر بودم تموم که شد،برای سی تی اسکن رفتیم منشیه گفت باید کد داشته باشی اینجا ننوشته دکتر کلی آدم نشسته بود بابام یکم بحث کرد با منشیه یهو برگشت با صدای خیلی بلند جوری که توی سالن میپیچید صداش داد زد گفت خریییی؟؟؟نمیفهمی وقتی میری دکتر باید کد بگیری آخه تا کِی میخوای بفهمی چرا هیچ وقت هیچی یاد نمیگیری راستشو بگو نفهمی؟ برو بیرونننن🫠
هیچی نگفتم ولی سکوت کرده بودم توی سالن اومدیم بیرون گفت باز اخم کن برو خونه به دروغ بگو آبرومو برد که مامانت تا چند هفته بگه خانواده اش پرش کردن
دلم شکست خیلی...برای بار هزارم این بلا رو سرم آورد صبح خیلی زودم بود رفتم نمیشد تنها برم
همین ک درو باز کردم زدم زیر گریه نشستم رو مبل دارم گریه میکنم