من خونه مادرم اون خونه مادرش قرار شد چندماهه دیگه خونه بگیریم من بارداریم پرخطربود دیگه خونه مادرم هستم اینوبهش گفتم آیا واقعا میشه دل به بست به مردی که 42 روز حتی روز تولدت نیومد تورو ببینه همه ی ابراز علاقه هات دروغه چونکه اگه راست بود 42 روز چطور تحمل کردی نیای منو ببینی من واقعا بهم برخورده خسته شدم از تظاهر که حالم خوبه باهات واقعا با این رفتارت ناراحتم واقعا دوسندارم باهات حرف بزنم وقتی برای من هیچ ارزشی قائل نبودی بیای منم برات ارزش قائل نیستم واقعا زورم میاد باهات حرف بزنم وقتی به من اهمیت ندادی لطفا دوسدارم این دوران بارداری تاحالا تنها بودم از این بعدم تنهام باشم وقتی برای کسی مهم نیستم و دیگه دوسندارم با کسی هم حرف بزنم وقتی براش اهمیت ندارم واقعا این رفتارت برای من قابل هضم نبود چون من شرایطم فرق میکرد با قبل باردار بودم و روحیه م حساستر برای تومهمنبود واقعا دوسندارم بهم زنگ وپیام بدی زنگ وپیام الکی بی فایدس وقتی زن باردارتو 42 روز نبینی هیچ دلیلی نمیتونه منو قانع کنه جز بی اهمیتی ومهم نبودن من من واقعا ناراحتم دوسندارم با هیچ کس دیگه حرف بزنم روزت بخیر