پریروز دعوامون شد، اولم اون شروع کرد دیگه کلا با من حرف نزد، دیروز صبح پیام دادم عذرخواهی کردم و گفتم به خاطر اونکارت ناراحتم کلا جوابمو نداد، یه فامیلش مسافر بودن شهر ما زنگ زدن که شب میایم خونتون من زنگ زدم بهش یکم خرید نیاز داشتم برا شام گفت من معلوم نیست کی بیام خریدم معلوم نیست بکنم یا نه با بچه راه افتادم تو خیابون خریدامو کردم اومدم خونه شام حاضر کردم این اومد رفت تو اتاق، مهمونا هم اومدن این مثل برج زهرمار بود اصلا با من حرف نزده کلا امروز ناهار بودن رفته بود تو اتاق هر چی گفتم بیا ناهار بخور نیومد سر سفره اونا هم پاشدن رفتن. دلم فقط مرگ میخواد، نمیدونم این زندگی تاوان کدوم گناهمه؟ خیلی خستم، الان اومده انگار طلبکاره غذا گرم کن بیار برام غذاشو گذاشتم اومدن تو اتاق
خیلی اشتباه بود که به مهمونا نگفتی شرمنده نیستیم نیاییم ابروت کمتر میرفتمگه بدهکاری به خودشو وفامیلش ...
نمیشد بگم نیستیم، چند بار باهام حرف زده بود سوال کرده بود در مورد چیزی و میدونست خونم بعدم خیلی احترام مارو دارن و همیشه دعوتمون میکنن یه بار که نیاز داشتن به ما نمیشد واقعا
من ومهران عاشق نی نی م عاشق دوقلو بودنشون یدونه پسر یدونه دخترولی خدابهمون نمیده نمیدونم چرا بازم امید دارم که مامان میشم گاهیم نا امید🥺💔 دعام کنین که من و مهرانم صاحب دوقلو شیم اونی که دلمون میخواد🙂❤ عمه و خاله شدم حالا وقتشه مامان بشم..پروفم آرزومه🥲 💚السلام علیک یا صاحب الزمان (عج) 💚