سلام من دخترم ۱۸سالمه سال کنکورمم هست
دو سال پیش متوجه شدم مامانم داره به بابام خیانت میکنه از اونموقع زندگی وتسم عذابه هیچکسو ندارم باهاش حرف بزنم و خودمو بریزم بیرون واقعا خسته شدم نمیدونم چیکار کنم
مامانم همش دروغ میگه و با مرده میره بیرون واقعا میخوام بکشمش،مامانم فکر میکنه مننمسفهمم دروغاشو ولی من تک تکشونو میفهمم
تازگیا فهمیدم مامانم ازش یه بچههم باردار بوده که سقطش کرده،حس میکنم دارم دیوونه میشم،بابام واقعا بابای خوبیه همه چیو واسه ما فراهم میکنه من خیلی دلم میسوزه واسه بابام چون انگار اون هیچکسو نداره و منم واقعا حال خوبی ندارم و بخاطر همین رفتارام توی خونه خیلی خوب نیست،به بابام نمیتونم بگم داره خیانت میکنم،سختمه.
ولی اینو میدونم قرار گذاشتن بعد کنکور من از هم طلاق بگیرن تازه شاید باورتون نشه مامانم مهریهشم گرفت اونم زمانی که بابام خیلی پول لازم بود واسه کارش و خونه خرید
همه چیز مامانم داره میره رو مخم میترسم کامل ازش متنفر بشم،چند بار به مامانم تشر زدم که من میدونم و اینا ولی یا میگه چیو میدونی که من نمیتونم بگم یا عین خیالش نیست
خیلی حالم بده واقعا دارم میمیرم از طرفی واقعا درسم خوب هست توی مدرسه و میترسم نتونم کنکور خوبی داشته باشم.