سلام عزیزای دل ازتون میخوام خواهرانه راهنماییم کنید مشکل من اینه که تو با خانواده همسرم تو یه ساختمون زندگی میکنیم یعنی منو مادرشوهرم و جاریم،خواهرشوهرامم خیلی خونشون به ما نزدیکه. جاریم ازمن 6سال بزرگتره و عروس بزرگتره و بچه ام داره اما من بچه ندارم جاریم و پسرش خیلی مزاحمم میشن که مقصر اصلیش جاریم هست منو با فروشگاه اشتباه گرفتن هر دقیقه بچشو سراغ یه چیز میفرسته یه روز دنبال سیب زمینی پیاز یه روز دنبال سبزی یه روز دنبال زرشک و زعفران و..... حالا من تو این چهارسال هر وقت میومد و چیزی میخواست میدادم چون اگه نمیدادم شوهرم ناراحت میشد.همسرم خیلی خانوادشو دوست داره عاشق پدر و مادر و برادر و خواهراش هست حتی یادمه چند سری از جاریم دفاع کرد که حق با جاریم هست نه من😫😖😖 اما چند روز پیش جاریم آب جوش خواست و وقتی همسرم شنید عصبانی شد که اینم شورشو در آورده دیگه آب جوش تو خونه ی همه پیدا میشه بهم گفت دیگه چیزی نه داره سواستفاده میکنه خداروشکر بعد چهارسال فهمید اما واقعا منو پیر کرد شوهرم با این اخلاقش چون بیشتر اوقات منو مقصر میدونه😢😢🤕 در ضمن جاریم همچنان به کاراش ادامه میده و من اگه داشته باشمم چیزی نمیدم. جاریم علاوه بر مزاحمت های وقت و بی وقتش میاد و نمیذاره نه به زندگیم برسم نه به درسم هرچی با زبون خوش میگم خودشو میزنه به اون راه تا میشنوه امتحان دارم به یه بهانه ای میاد خونمون و سه گهار ساعت میشینه و بچشم خونمو بهم میریزه. چون تو یه ساختمونیم از کفشام میفهمه کی خونه ام و کی نیستم حتی بعضی اوقات از خواب بیدارم میکنه و بعد میاد میشینه حالا ام که نزدیک امتحانامه میدونم دوباره میخواد اذیتاشو شروع کنه همسرمم نمیذاره چیزی بگم در حالی که بخاطر درسم خیلی باهام دعوا میکنه خب من نمره هام کم میشه چون همیشه شب قبل امتحانم برادرشوهرم اینا یا شب نشینی میان یا مارو دعوت میکنن گفتم که شوهرم عاشق برادرشه شوهرم میگه به زنداداشم بگو درس دارم تا دیگه کمتر بیاد من بهش همین حرفو میزنم میگم که امتحان دارم درسام مهم هستن اما جاریم دوباره میاد بخدا چند هفته پیش کنفرانس داشتم جاریم زنگ زد گفت قابلمه تو میارم خونه ای دانشگاه نمیری؟!! گفتم چون امتحان دارم و هیچی نخوندم امروز دانشگاه نمیرم تا برای فردا کنفرانسمو آماده کنم قابلمه ام فعلا نمیخوام غروب میام میگیرم باز بلند شد اومد خونمون دید کتابام جلوم بازه نشست تا ساعت سه یعنی دو سه ساعت نشست بعد که رفتن شروع کرد به پی ام دادن تو تل بعد زنگ زد مدل گوشیمو پرسید بعد اصرار که بیا خونمون گفتم نمیتونم درس دارم از طرفی ام از هفت صبح بیدارم خسته ام گفت نمیای ما میاییم دیدم صدای بچش میاد رفتم تا اونا نیان دیگه. بعدهم اصرار که من شام درست میکنم چون تو امتحان داری گفتم مرسی غذا درست کردم واقعا شام گذاشته بودم میخواست شب بریم شام تا دیر وقت شب نشینی کنیم و منم دیگه نتونم بخونم هر چند موفق شد و منم امتحانمو خراب کردم تو رو خدا بگید چیکار کنم دمشو قیچی کنم 🙏🙏🙏🙏🙏🙏
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
اینایی که گفتی چه ربطی به خاله زنک داشت؟؟؟ چرا همسرت این گفته
وقتی میشینم میگم زنداداشت اومد نذاشت درس بخونم یا اونا اومدن نتونستم لباسارو اتو کنم و....میگه از زنداداشم حرف نزن یا وقتی خواهراش چیزی میگن من بهش میگم چرا خواهرات بی احترامی کردن میگه واااااای چقدر تو خاله زنکی