2789
عنوان

درمورد بابام

460 بازدید | 17 پست

بابا من یک سال ونیم مریض شده نصف بدنش فلج شده تازگیا میتونه یکم یا عصا راه بره اما خوب نشده

اصلا یه مدت هربار می بینمش میام گریه میکنم حالم بد

من بدتر از این روزاشو دیده بودم حتی کمک میکردم بابامو جاشو تمیز اینا بکنیم

اما نمیدونم چرا الان میخوام فرار کنم الان میخوام نبینم بابامو اینجوری می بینم انگار از عمرم کم میشه هی میگم بابا باصلابتم چی شد به این حال افتاد ریش سفید فامیل بود الان کارای شخصیشم نمیتونه بکنه

تازگیا مثلا مامانم میگه باباتو بردم حموم شستمش و... حالم بد میشه میگم با خودم یعنی چی بابا من نمیتونه خودشو بشوره یا مامانم مبگفت این لباسو یادته با بابات رفتی چقد گشتین پیدا کردین خریدین اما الان چی واییی مردم بعد این حرفش یا چند روز پیش تو مهمونی گفت حامله بودی بابات هلاکت بود هی هرچی مینواستی میخزید الانشو نبین من سر این حرف الانم گریه م میاد

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



با تمام وجودم درکت میکنم شب و روز بخاطر بیماری بابام گریه مبکنم دعا میکنم خیلی سخته کاش خدا سلامتی بده رحم کنه

هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن

با تمام وجودم درکت میکنم شب و روز بخاطر بیماری بابام گریه مبکنم دعا میکنم خیلی سخته کاش خدا سلامتی ب ...

ببین بابام جلو ماها زیرپیراهن نمی پوشبد بعد من الان کمکش میکنم بره دستشویی دلم آتیش میگیره

ببین بابام جلو ماها زیرپیراهن نمی پوشبد بعد من الان کمکش میکنم بره دستشویی دلم آتیش میگیره

خیلی سخته انشالله کمک کنه حالا وضع ما جوریه درها خیلی بسته هست خدا به پدر بیجاره ام دوتا پسر داده یکیش معتاد یکیشم خونه نشسته ی طرفم پدرم مریض درد من مریضی بابام ی طرف برادرام هم طرفه دیگه اینقده استرس میگیرم دبگه امید به زندکی ندارم انگار رو هوام

هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن

خیلی سخته انشالله کمک کنه حالا وضع ما جوریه درها خیلی بسته هست خدا به پدر بیجاره ام دوتا پسر داده یک ...

خدا کمکتون کنه خیلی سخته

واقعا میدونی به یه خوشحالی بزرگ و معجزه نیاز دارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز