اول با خودم حرف زد
الان پدر و مادرم رفتن داخل
و تمام ترسم اینه بخوان دروغ بگن که تمام مشکلات گردن منه
و توی خونه همیشه تهدید بر اینه ک یجوری حرف نزن بریم بگیم مشکل تویی!!
قبلش نذاشتن با دکتر حرف بزنم گفتم شما بشینید من با دکتر حرف دارم و رفتم گفتم نیاز دارم یه مدت دور باشم ازشون
گفتش ک حرف میزنم یکی دو هفته بری شهرستان
نمیدونم چکار کنم خسته شدم از این زندگی کوفتی
کاش لج و لجبازیاشون با من تموم شه