ی گربه نارنجی خیلی خوشگل میاد پشت پنحرموم هر روز ک بهش غذا بدم .
همشم با من مادر شوهرم دعوا میکنه ک گذبه رو میاری پشت پنجره کثیفه بدم میاد امرور رفتم دیدم ک ی سنگ گنده ور داشت زد بهش حالا اینم حواسش پرت بود گربهه
داشت با پروانه بازی میکرد . گفتم نکن چرا میزنی اهش میگیرتت چرا اینکارا رو میکنی واقعا متاسفم برات.
دیدم اومد طبفه بالا درمونو میکوبید میگفت کردم ک کردم تو نبایذ ب من ایتجوری بگی گفتم نزن ب گربه خوب ک نگم بهت من حیوون دوستم دست خودم نیست چرا کار بمن داری میبینن منم بهش غذا میدم بیشتر لج میکمن دیروزم پدر شوهرمو انداخته بود ب جونم