توضیحش خیلی سخته مخصوصا نسل الان که معمولا اعتقادی به این چیزها ندارن...
اون زمان وضعیت خیلی بدی داشتم و امکان برگشتم به خونه پدری نبود شوهرم هم بشدت مسر بود طلاق توافقی بگیریم من با اجرای مهریه وقت خریدم و شروع کردم به خوندن نماز و دعاهایی رو که مجرب بود رو همه رو امتحان کردم...در کنارش با شوهرم تو پارک مثل مجردها قرار میزاشتم حالشو میپرسیدم و حرف میزدیم ...
هر وقتم میرفتم دادگاه اونجا داد وبیداد نمیکردم خونسرد باهاش حرف میزدم انگار دوتا دوستیم
البته خیلی بلاها سرم آورده بود مثلا اینکه بدون حتی یه دست لباس که بردارم با یه کیف دستی بیرونم کرده بود حتی عقد نامه دستش بود من با یه کارت دانشجویی فقط تونستم عقد نامه دستی بگیرم ومهریه اجرا بزارم
حتی اون زمان زندان داشت ولی من اینکارو نکردم چون برای آینده برنامه داشتم